بسیج

چرا به امام زمان(عج) اباصالح ميگويند؟
چند قول بيان شده است:
الف. در زمان ظهور و حاكميت او، همه جا را صلح و دوستي ميگيرد و او پدر صلح ميباشد.
ب. در قرآن آينده زمين براي صالحان(انبياء/105) رقم خورده است و او چون امام و به تعبير دين صالحان است، لذا “ابا صالح” ميگويند.
ج. زيرا او فرياد رس درماندگان و نيازمندان است. در برخي تعابير آمده است كه در موقع گرفتاري از لفظ يا ابا صالح مدد بگيريد، مشكل شما حل ميشود.
رفیقی که از آب و نان هم لازم تر است!
🌸 امام صادق(علیه السلام):
🔹«معاشران سه گروهند؛ گروهي مانند غذايي هستند كه پيوسته و در هر زمان مورد نياز انسان است».ما به رفيق خیرخواه نصیحت کننده و مشفق، پيوسته نيازمنديم، تا عليالدّوام ما را تكان بدهد و ما را از خواب غفلت بيدار كند.
☝️اين چنين رفيقی از آب و نان براي ما لازم تر است. اگر نباشد به مرگ ابدي ميافتيم!
🔹«گروه دوّم كساني هستند كه معاشرت با آنها مانند درد و بيماري است» كه عارض انسان ميشود و مايهي ناراحتي ميگردد و راه تخلّص از آن را نمي يابد.
🔹«گروه سوّم مانند دارو و درمان دردند { كه انسان گاهي به آن نيازمند ميشود ، نه هميشه } »
🔹پس گروه اوّل هميشه مورد نياز انسانند و گروه دوّم هيچ گاه مورد نياز نيستند و گروه سوّم گاهي مورد نياز واقع ميشوند.
📚 تحف العقول صفحه 239
محرم فرصتی برای تربیت عاطفی فرزندان
▪️محرم فرصتی است برای مادران که عاطفه و محبت به اهلبیت را به کودکان خود انتقال دهند. ماه محرم پر از درسهای تربیتی است که خانواده میتوانند از این فرصت استفاده کنند درسهایی همچون ایثار، ازخودگذشتگی، مبارزه با استکبار، اطاعت از امام، شناخت دشمن و ... است که میتواند همانگونه که عشق و علاقه به ائمه اطهار را با پوشیدن لباس مشکی و شرکت در مراسمهای مذهبی در ماه محرم به کودک منتقل کنیم درسهای تربیتی قیام امام حسین (ع )را به کودکان در قالبهای مختلف آموزش دهیم.
▪️عزاداری برای امام حسین به کودک میآموزد برای مقدسات دینی باید ارزش قائل بود و والدین سعی کنند احساسات هماهنگ با آنها را دائماً تقویت کرد.
#محرم
#تربیت_فرزند
#تربیت_عاطفی
🔺ما هر چه داریم از #محرم و #صفر است‼️
🔴 من یک تعبیری از امام(ره) یادم آمد. ایشان تعبیر خیلی زیبایی کرد که مطالب بسیاری در آن بود. امام(ره) فرمودند: «ما هر چه داریم از محرّم و صفر است.» شما حرف های ایشان را با دید ظاهری نگاه نکنید! ایشان عالِم بی نظیر قرن ها است. این، حرف خیلی بزرگی است.
این حرف، خیلی بلند است. هر کسی نمی تواند این را بفهمد. این یعنی چه؟ یعنی تشیّع، چنان پیوندی با اولیای خدا خورده که گویی، یک پیوند ژنتیکی شده و نسل به نسل، چهارده قرن آمده و هنوز هم ادامه دارد. دشمنان هم هیچ کاری نمی توانند بکنند. این را هیچ کاری نمی توان کرد. از نظر ظاهری چهارده قرن است که این پیوند برقرار است.
شنیده اید که بعضی ها می گویند: من بچّه بودم، مادرم در دهۀ عاشورا، مرا پای روضه ها شیر می داد؛ در گوش من «حسین حسین» می خواند. بعد آرام آرام با همین ذکر بزرگ شدم و بالا آمدم؛ با «شیر» در دلم شد و با «جان» به در شود. من بالاتر از این می گویم؛ مسئله، چیز دیگری است. در یک فراز و دید بالاتر، می بینیم این پیوند، به اصطلاح روز «ژنتیکی» است؛
یعنی «مِنَ الْأزَلِ إلَی الْاَبَدِ؛ مِنَ الْآدَمِ(ع) إلَی الْخَاتَمِ(ص) وَ مِنَ الْخَاتَمِ(ص) إلَی الْقِیَامَةِ» این رابطه و پیوند برقرار است. مسئلۀ امام حسین(ع)، یک مسئلۀ عادی نیست. خودش، یعنی شخص او در تمام ابعاد وجودی اش؛ وجود عینی اش، ذهنی اش، لفظی اش و کتبی اش اثر و نفوذ دارد که این را هم خدا به او داده است. این تأثیرات را خدا به او داده است. مسئله را نباید سطحی دید. تمام این ها حساب شده است.
🍃 آیت الله استاد مجتبی تهرانی رحمت الله علیه
قال الاِْمامُ الْعَسْكَرىّ عليه السلام:
إنَّكُمْ فى آجالٍ مَنْقُوصَةٍ وَ أيّامٍ مَعْدُودَةٍ وَالْمَوْتُ يَأتى بَغْتَةً، مَنْ يَزْرَعْ خَيْرا يَحْصُدُ غِبْطَةً وَ مَنْ يَزْرَعْ شَرّا يَحْصُدُ نَدامَةً، لِكُلِّ زارِعٍ ما زَرَعَ. لايُسْبَقُ بَطيى ءٌ بِحَظِّهِ وَ لايُدْرِكُ حَريصٌ مالَمْ يُقَدَّرْ لَهُ. مَنْ اُعْطِىَ خَيْرا فَاللّهُ أَعْطاهُ، وَ مَنْ وُقِىَ شَرّا فَاللّهُ وَقاهُ. [تحف العقول: 489]
امام عسكرى عليه السلام فرمود:
عمرهاى شما رو به كاهش است، دوران شما محدود است، مرگ ناگهان فرا مى رسد، هر كه نيكى بكارد خوشى درو مى كند وهر كس زشتى بكارد، پشيمانى درو مى كند، هر كسى آنچه را كشت كند درو خواهد كرد، نه كند رو از بهره و نصيب خود عقب مى ماند و نه حريص بيش از آنچه مقدّر اوست به دست آورد، به هر كس خيرى برسد از خداست، و هر كس از شرّى حفظ شود خدا او را حفظ كرده است.
منبع:کتاب پیشوای صادق تالیف حضرت امام خامنه ای " مدظله العالی"
دلايل قيام امام حسين عليهالسلام
امام حسين عليهالسلام درباره علّت قيام خود فرمود: «مگر نميبينيد كه به حقّ عمل نميشود و از باطل جلوگيري نميشود! و من بنا و قصد دارم امر به معروف و نهي از منكر كنم (هرچند كه با شهادت و ريختن خونم باشد.)».
قيام امام حسين عليهالسلام ثابت كرد كه با حركتِ خالصانه، ميتوان تاريخ را متحوّل كرد.
ما بايد با طاغوتها مبارزه كنيم، زير پا و سُم اسبان ميرويم ولي زير بار زور نميرويم. سر به نيزه دهيم ولي در برابر ظلم سر خم نكنيم. و نبايد تصورّ كنيم كه آثار امر به معروف و نهي از منكر فوري است؛ زيرا گاهي آثار يك كلام يا قيام و حركت، بعد از سالها جلوه ميكند.1
به طور كلّي دلايل قيام امام، عبارت است از:
1. احساس مسئوليت اجتماعي.
2. حمايت از اسلام و جلوگيري از سقوط آن به دست يزيد و امويان.
3. صيانت مقام خلافت از آلوده شدن به كارهاي خلافِ اسلامِ يزيد.
4. آزاد ساختن مردم از نظر فكري.
5. آزاد كردن اقتصاد مردم از چنگال امويان و جلوگيري از به تاراج رفتن بيتالمال مسلمين.
6 . جلوگيري از مظالم اجتماعي كه در عموم بلاد شايع گشته و امنيت را از عامّه مردم سلب كرده و امّت اسلامي را تحقير نموده و به بندگي و استعمار خويش درآورده بود.
7. جلوگيري از مظالمي كه بر خصوص شيعيان روا داشته و به انواع كشتارها و شكنجهها و تبعيد فرزندان و محروميّتهاي ديگر كه نمونههاي آن را در پرونده سياه معاويه و يزيد ميبينيم.
8 . جلوگيري از محو نام خاندان رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلم كه يزيد و بنياميه همه سعي خود را در اين راه مبذول داشته و از راههاي مختلف چون: جعل اخبار دروغ، استخدام وسائل گوناگون، تهديد و اِرعاب دوستان اين خاندان و دشنام و نفرين كردن اهلبيت عليهمالسلام در منابر، تصميم خود را عملي كردند.
9. جلوگيري از نابودي اسلام كه بنياميّه هدف اصلي سياست خود را بر آن اساس پيريزي كرده بودند.
10. دفاع از حقوق اسلام و مسلمين كه همگي در معرض نابودي قرار داشت.
11. امر به معروف و نهي از منكر.
12. از ميان بردن بدعتهايي كه به دست بنياميّه در اسلام پديد آمده بود.2
1. قرآن و امام حسين(ع)، ده گفتار، محسن قرائتي، ص 34 ـ 32.
2. زندگاني امام حسين(ع)، سيدهاشم رسولي محلاّتي، ج 1، ص 224 و 225.
علت و انگیزه قیام امام حسین (علیهالسلام) چه بود؟
شرح پرسش:
انگیزهای که باعث شد امام حسین (علیه السلام) این گونه به شهادت برسد و از طفل شش ماهه تا حبیب هفتاد و پنج ساله قربانی داشته باشد، چه بود؟ همچنین چه زمینههایی امام حسین (علیهالسلام) را ملزم به جهاد و قیام علیه حکومت یزید نمود؟
پاسخ:
مهمترین علت و انگیزه قیام امام حسین (علیهالسلام)، همان است که امام در وصیت نامه خود به محمد بن حنفیه فرمودهاند «احیای سیره جدم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و پدرم امیرالمؤمنین و نیز امر به معروف و نهی از منکر». اما علل دیگری که میتوان آنها را از جمله عوامل این قیام بشمار آورد، عبارتند از: اصرار یزید بر بیعت گرفتن از امام؛ تغییر ساختار حکومت از خلافت به سلطنت و موروثی کردن آن؛ اصلاح امت؛ بیدار کردن وجدانها و احیای ارزشهای دینی و سنن فراموش شده.
زمینههای قیام امام حسین (علیهالسلام) را، در حقیقت یزید و یزیدیان خود بوجود آوردند؛ یعنی کارها و عملکرد آنان زمینه ساز قیام عاشورا شد. وقتی بستر مناسب قیام فراهم شد، امام مکلف به انجام وظیفه شدند. که از آن جمله میتوان به فساد دستگاه اموی و حاکم جامعه اسلامی، ظهور و بروز بدعتها، انحطاط اخلاقی، بی عدالتی، دنیاپرستی عوام و خواص، بی تفاوتی اکثریت جامعه مخصوصا قشر خواص نسبت به انحرافات فرهنگی و رواج گناه در جامعه اشاره کرد.
خداوند در آیه ۳ سوره مبارکه مائده به روزی اشاره میکند که در آن روز دین مسلمانان کامل شده است و طبق روایات شیعه و سنّى، این قسمت از آیه: «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ ...» پس از نصب علىّ بن ابىطالب (ع) به امامت در غدیرخم نازل شده است.

آیه ۳ سوره مائده
«الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» امروز، (روز هجده ذىالحجّه سال دهم هجرى که حضرت على علیه السلام به فرمان خدا به جانشینى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله منصوب شد) کافران از (زوال) دین شما مأیوس شدند، پس، از آنان نترسید و از من بترسید. امروز دینتان را براى شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان «دین» برایتان برگزیدم. پس هرکه در گرسنگى گرفتار شود، بىآنکه میل به گناه داشته باشد، (مىتواند از خوردنىهاى تحریم شده بهره ببرد.) همانا خداوند، بخشنده مهربان است. (۳ مائده)
امام باقر علیه السلام فرمودند: «ولایت، آخرین فریضه الهى است سپس آیه «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» را تلاوت فرمودند»[۱]
بت ها، مجسمههایى بود که شکل داشت؛ امّا «نصب»، سنگهاى بىشکلى بود که اطراف کعبه نصب شده بود و در برابرش قربانى مىشد و خون قربانى را بر آن مىمالیدند.
در آیه ۱۰۹ سوره بقره، تمایل کفّار نسبت به انحراف مسلمانان از راه خودشان مطرح شده است. خداوند فرمان داد: شما اغماض کنید تا امر الهى برسد. پس مسلمانان منتظر حکم قاطعى بودند که کفّار را مأیوس سازد، تا اینکه آیه «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ... » نازل شد.
غدیر در قرآن
دو مطلب جداى از هم در این آیه بیان شده است، یک مطلب مربوط به تحریم گوشتهاى حرام، مگر در موارد اضطرار و مطلب دیگر مربوط به کامل شدن دین و یأس کفّار که این قسمت کاملًا مستقلّ است، به چند دلیل:
الف: یأس کفّار از دین، به خوردن گوشت مردار یا نخوردن آن ارتباطى ندارد.
ب: روایاتى که از طریق شیعه و سنى در شأن نزول آیه آمده، در مقام بیان جمله «الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا» و «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» است، نه مربوط به جملات قبل و بعد از آن، که درباره احکام مردار است.
ج: طبق روایات شیعه و سنّى، این قسمت از آیه: «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ ...» پس از نصب علىّ بن ابىطالب علیهما السلام به امامت در غدیرخم نازل شده است.
د: غیر از دلائل نقلى، تحلیل عقلى نیز همین را مىرساند، چون چهار ویژگى مهم براى آن روز بیان شده است:
۱. روز یأس کافران، ۲. روز اکمال دین، ۳. روز اتمامنعمت الهى بر مردم، ۴. روزى که اسلام به عنوان «دین» و یک مذهب کامل، مورد پسند خدا قرار گرفته است.
حال اگر وقایع روزهاى تاریخ اسلام را بررسى کنیم، هیچ روز مهمى مانند: بعثت، هجرت، فتح مکّه، پیروزى در جنگها و ... با همه ارزشهایى که داشتهاند، شامل این چهار صفت مهم مطرح شده در این آیه نیستند؛ حتّى «حجّةالوداع» هم به این اهمیت نیست؛ چون حج، جزئى از دین است، نه همهى دین.
* امّا بعثت، اوّلین روز شروع رسالت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است که هرگز نمىتوان گفت روز اوّل بعثت، دین کامل شده است.
* امّا هجرت، روز هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله به فرمان خداست، روز حمله کفّار به خانه پیامبر است، نه روز یأس آنان.
* امّا روزهاى پیروزى در جنگ بدر و خندق و ... تنها کفّارى که در صحنه نبرد بودند، مأیوس مىشدند، نه همه کفار، در حالى که قرآن مىفرماید: «الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا ...» همه کفّار مأیوس شدند.
* امّا حجّةالوداع که مردم آداب حج را در محضر پیامبر صلى الله علیه و آله آموختند، تنها حج مردم با آموزش پیامبر کامل شد، نه همه دین در حالى که قرآن مىفرماید: «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»
* امّا غدیرخم روزى است که خداوند فرمان نصب حضرت على را به جانشینى پیامبر صلى الله علیه و آله صادر کرد، تنها آن روز است که چهار عنوان ذکر شده در آیه «أَکْمَلْتُ، أَتْمَمْتُ، رَضِیتُ، یئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا» با آن منطبق است.
* امّا یأس کفّار، به خاطر آن بود که وقتى تهمت وجنگ و سوءقصد بر ضد پیامبر، نافرجام ماند، تنها امید آنها مرگ پیامبر صلى الله علیه و آله بود. نصب علىّ بن ابىطالب علیهما السلام به همه فهماند که اگر آن حضرت پسرى مىداشت، بهتر از على نبود و با مرگ او دین او محو نمىشود؛ زیرا شخصى چون علىّ بن ابىطالب علیهما السلام جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله و رهبر امّت اسلام خواهد بود. اینجا بود که همه کفّار مأیوس شدند.
* امّا کمال دین، به خاطر آن است که اگر مقرّرات وقوانین کامل وضع شود، لیکن براى امّت و جامعه، رهبرى معصوم وکامل تعیین نشود، مقرّرات ناقص مىماند.
* امّا اتمام نعمت، به خاطر آن است که قرآن بزرگترین نعمت را نعمت رهبرى و هدایت معرّفى کرده است، اگر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از دنیا برود و مردم را بىسرپرست بگذارد، کارى کرده که یک چوپان نسبت به گله نمىکند. چگونه بدون تعیین رهبرى الهى نعمت تمام مىشود.
* امّا رضایت خداوند، براى آن است که هرگاه قانون کامل و مجرى عادل بهم گره بخورد، رضایت پروردگار حاصل مىشود.
اگر هر یک از اکمال دین، اتمام نعمت، رضایت حقّ و یأس کفّار به تنهایى در روزى اتفاق افتد، کافى است که آن روز از «ایام اللّه» باشد. تا چه رسد به روزى مثل غدیر، که همه این ویژگىها را یک جا دارد. به همین دلیل در روایات اهل بیت علیهم السلام عید غدیر از بزرگترین اعیاد به شمار آمده است.
آثار اشیا، گاهى مترتّب بر جمع بودن همه اجزاى آن است، مثل روزه که اگر یک لحظه هم پیش از اذان، افطار کنیم، باطل مىشود، از این جهت کلمه «تمام» به کار رفته است: «أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَى اللَّیلِ» و گاهى به گونهاى است که هر جزء، اثر خود را دارد، مثل تلاوت آیات قرآن که کمالش در تلاوت همه آن است و هر قدر هم خوانده شود، ثواب دارد. گاهى بعضى اجزا به گونهاى است که اگر نباشد، یک مجموعه ناقص است، هر چند همه اجزاى دیگر هم باشد، مثل خلبان و راننده که هواپیما و ماشین بدون آنها بىثمر و بىفایده است.
رهبرى و ولایتِ حقّ هم چنین است، چون انسان را با خدا گره مىزند و بدون آن، آفریدهها و نعمتها به نقمت تبدیل مىشود و انسان را به خدا نمىرساند.
پیامهایی از آیه ۳ سوره مائده
۱- مهمترین روزنه امید کفّار، مرگ پیامبر بود که با تعیین حضرت على علیه السلام به رهبرى، آن روزنه بسته شد. «الْیوْمَ یئِسَ ...»
۲- اگر دشمن خارجى هم شما را رها کند، دشمن داخلى وجود دارد که باید با خشیت از خدا به مقابله با او رفت. «فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ»
۳- کفّار از دینِ کامل مىترسند، نه از دینى که رهبرش تسلیم، جهادش تعطیل، منابعش تاراج و مردمش متفرّق باشند. «الْیوْمَ یئِسَ ... الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»
۴- اگر کفّار از شما مأیوس نشدهاند، چه بسا نقصى از نظر رهبرى در دین شماست. الْیوْمَ یئِسَ ... الْیوْمَ أَکْمَلْتُ
۵- دین بدون رهبر معصوم، کامل نیست. «أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»
۶- قوام مکتب به رهبرى معصوم است و تنها با وجود آن، کفّار مأیوس مىشوند، نه با چیز دیگر. «الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»
۷- همه نعمتها بدون رهبرى الهى ناقص است. «الْیوْمَ ... أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی»
۸- نصب على علیه السلام به امامت، اتمام نعمت است، «أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی» و رها کردن ولایت او کفران نعمت و ناسپاسى نعمت و عواقب بدى دارد.[2] «فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یصْنَعُونَ»
۹- اسلام بىرهبر معصوم، مورد رضاى خدا نیست. الْیوْمَ ... رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ
پی نوشت
[۱] . کافى، ج ۱، ص ۲۸۹
[۲] . نحل، ۱۱۲
واقعه غدیر که به موضوع امامت امیرمومنان و جانشینی پیامبراکرم(ص) اشاره دارد، موضوع اتصال نبوت به امامت و از مهمترین اعیاد مسلمانان به شمار میآید. در احادیث شیعه تعابیری هم چون عیدُاللهِ الاکبر (بزرگترین عید الهی)، عید اهل بیت محمد(ص) و اشرف الاعیاد (والاترین عید) برای این روز به کار رفته است.
معنای غدیر چیست و چرا عید غدیر خم به این نام خوانده شده است؟
غدیر خم در بین راه دو شهر بزرگ دنیای اسلام یعنی مکه و مدینه قرار دارد که در زمان پیامبر گرامی اسلام کاروان های حج در آنجا از هم جدا می شدند و هر کاروان به سرزمین خود می رفت. در خصوص علت نامگذاری این مکان به غدیر خم احتمالاتی مطرح است که از آن جمله می توان گفت به دلیل آب و هوای این منطقه به نام غدیر خم معروف بوده است و پیامبر گرامی اسلام در مسیر بازگشت از مکه و در حجج الوداع در غدیر خم حضرت علی (ع) را امام، وصی و جانشین خود به مردم معرفی کرد. واقعه غدیر صرفا نام یک سرزمین نیست بلکه یک تفکر است و نشانه ای از تداوم خط نبوت می باشد. غدیر روز اکمال دین، اطعام نعمت و روز خوشنودی خداوند است.
در روز غدیر چه اتفاقی رخ داد و چرا این روز دارای اهمیت است؟
پیامبر گرامی اسلام بعد از پایان حج شهر مکه را به سمت مدینه ترک کرد و به امر خدا در واقعه غدیر خم که مصادف با هجدهم ذی الحجه بود در مکانی به نام غدیر خم مردم را گردهم آورد و خطاب به مردم با صدای بلند فرمودند ستایش از آن خداست، از او یاری می خواهیم و به او ایمان داریم و بر او توکل می کنیم و از شر نفس های خویش و بدی کردارهایمان به خدایی پناه می بریم که جز او برای گمراهان هادی و راهنما نیست، خدایی که هر کس را هدایت کرد برای او گمراه کننده ای نیست. گواهی می دهیم که خدایی جز او نیست و محمد بنده خدا و فرستاده او است.
حال ای مردم نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم و من مسئولم و شما نیز مسئول هستید. پیامبر اکرم (ص) در ادامه فرمودند آیا شما گواهی نمی دهید که جز خدا، خدایی نیست و محمد بنده خدا و پیامبر او است؟ بهشت و دوزخ و مرگ حق است و روز رستاخیز بدون شک فرا خواهد رسید و خداوند کسانی را که در خاک پنهان شده اند، زنده خواهد کرد. من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار می گذارم، چگونه با آنها معامله خواهید کرد، ثقل اکبر کتاب خداست که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگرش در دست شما است، به کتاب او چنگ بزنید تا گمراه نشوید و ثقل اصغر عترت و اهل بیت (ع) است.
خدایم به من خبر داده که دو یادگار من تا روز رستاخیز از هم جدا نمی شوند، حال ای مردم بر کتاب خدا و عترت من پیشی نگیرید و از آن دو عقب نمانید تا نابود نشوید. در این موقع دست حضرت علی (ع) را بالا برد و همه حضرت علی (ع) را در کنار پیامبر (ص) دیدند. حضرت محمد (ص) خطاب به فرمودند سزاوارترین فرد بر مومنان از خود آنان کیست؟ خداوند مولای من و من مولای مومنان هستم و بر آنها از خودشان اولی و سزاوارترم. حال ای مردم که هر کس که من مولا و رهبر او هستم علی هم مولا و رهبر او است. رسول اکرم (ص) این عبارت را سه بار تکرار کردند و فرمودند پروردگار دوست بدار کسی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که علی را دشمن بدارد. خدایا یاران علی را یاری کن و دشمنان او را خوار و ذلیل گردان. پروردگارا علی را محور حق قرار ده و از حاضران خواست تا این موضوع را به غایبان اطلاع دهند.
ولایت و نبوت چه رابطه ای با هم دارند؟
همان طور که می دانید خداوند همواره برای نشان دادن مسیر سعادت به انسان افرادی از جنس خودشان برای هدایت آنها انتخاب کرده است. نبوت برگرفته از نبا و به خبری گفته می شود که فایده بزرگ داشته باشد و از طرفی حاوی علم بوده و از دروغ مبرا باشد. معنی دیگری که نبوت دارد، برگرفته از نبوه به معنای رفعت است؛ بنابراین وقتی این دو معنی نبوت را در کنار هم قرار دهیم، می توان گفت تعداد اندکی از افراد بشر در مراتب ولایت بالا می روند. اگر ولایت و نبوت را به درستی درک کنیم، می توانیم مسیر صحیح هدایت را بیابیم. در مورد ولایت نیز می توان این گونه گفت که ولایت از مهمترین اصول اسلام است و به معنی پذیرفتن رهبری پیشوای الهی و اعتقاد به اینکه امام معصوم پس از پیامبر اسلام (ص) از سوی خداوند بر مردم ولایت دارند. بشر برای طی کردن سعادت چاره ای جز تبعیت و پیروی از فرامین راهنمایان الهی ندارند.
لزوم ولایتمداری و دفاع از ولایت در جامعه شیعی
ولایت یکی از ارکان اصلی و آموزه های اساسی دین مبین اسلام است و اصلی ترین و اساسی ترین آموزه آن است. در قرآن کریم ولایت بیانگر حقیقت آدمی است که استعدادهایش بر اثر پیوند با ولایت تامه الهی و حقیقت ذات نبوی او از راه امامت و بندگی به منصه ظهور و بروز رسیده است. ولایت در زمان رسول خدا (ص) با پیامبر و در زمان ائمه با آنها تحقق یافت. در زمان غیبت امام معصوم (ع) نیز ولایت بر عهده نایبان آن حضرت است. امام رضا (ع) در خصوص فلسفه رهبری جامعه اسلامی می فرمایند اگر خداوند رهبر امینی برای سرپرستی و حفظ امانت امامت قرار ندهد، مذهب و دین به تدریج از بین خواهد رفت و سنت پیامبر (ص) و احکام الهی دستخوش دگرگونی می گردد و بدعت گزاران چیزهایی بر دین می افزایند و ملحدان چیزهایی از دین بکاهند و در نتیجه حقیقت را بر مسلمانان دگرگون سازند اما باید به این موضوع نیز توجه داشته باشیم که ولایت در مکتب اسلام از چنان جایگاه مهمی برخوردار است که بزرگان و علمای اسلام از آن به عنوان رکن و اساس توحید یاد می کنند. ولایتمداری باعث بالا رفتن اعمال صالح می شود، به برقراری نظام کمک می کند، موجب حیات جامعه می شود، اساس و شالوده اسلام بوده و از همه مهم تر زیربنای نبوت و امامت است.
ولایتمداران چه ویژگی هایی باید داشته باشند؟
امام صادق (ع) می فرماید شیعه سه گروه هستند؛ دوستدار عمیق اهل بیت، پس او از ماست؛ گروهی که به وسیله ما زینت می یابند و ما نیز زینت هستیم برای کسی که به وسیله ما زینت یابد؛ سوم گروهی که به وسیله ما از مردم می خورد و ما را وسیله درآمد زندگی خود قرار می دهد و کسی که به وسیله ما امرار معاش کند، فقیر می شود. بصیرت، اطاعت، محبت، صبر و استقامت از مولفه های مهم ولایتمداری است که آثار و ثمراتی نظیر دست یابی به ایمان حقیقی و راستین، تهذیب نفس، قبولی اعمال، شفاعت ائمه اطهار، رستگاری و ورود به بهشت را به دنبال دارد.
امام رضا(ع) فرمودند:
همانا خداوند به سه چيز امر فرموده كه همراه با سه چيزند:
۱. به «نماز» و #زکات امر كرده، پس هر كس نماز بخواند و زكات ندهد نماز او قبول نمىشود؛
۲. به «شکر خود» و «شكر پدر و مادر» امر كرده، پس هر كس از پدر و مادرش تشكر نكند شكر خدا را به جا نياورده است؛
۳. و به «تقواى الهى» و «صله رحم» امر كرده، پس هر كس صله رحم نكند از خدا هم پروا ندارد.
📚 خصال، جلد۱، صفحه ۱۵۶.
🌷 سفارشات کوتاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به أمیر مؤمنان علی (علیه السّلام)
✍️ای علی: مؤمن حقیقی سه نشانه دارد: روزه، نماز، أدای زکات.
و شخص ظاهرساز را نیز سه نشانه است:
در حضور چابلوسی، در پشت سر بدگوئی، و در مصیبت سرزنش کند.
و ستمکار را سه ویژگی است: زیر دستش را سرکوب کند، و بالادست خویش را نافرمانی، و همنوعان ستمکارش را یاری نماید.
و ریاکار را سه نشانه است: نزد مردم سرحال، و به وقت تنهائی بیحوصله، و در همه کار خوش دارد از او تعریف شود.
و منافق را سه علامت است: اگر سخن گوید دروغ است، و چنانچه مورد اعتماد و امانت داری واقع شود خیانت کند، و به هنگام وعده زیر قول خود زند.
تنبل را سه نشانه است: در انجام امور سستی کند تا به تقصیر و عقب ماندگی افتد، و کوتاهی کند آنقدر که به تباهی کشاند، و تلف کند تا گناهکار شود.
☘️عاقل را نشاید که برای غیر سه مورد سفر کند : بهبود وضع زندگی ، قدمی برداشتن برای روز جزا ، و بردن لذّتی در غیر حرام.
📚 تحف العقول
به غلط رسم شده "چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام"
فرهنگ زهرا و ساير اهل بيت(عليهمالسلام) اين است كه همه چيزشان را حتي در نيازمندي به آن براي رضاي خدا بذل مي كردند؛ ولي به غلط رسم شده است چراغي كه براي خانه لازم است به مسجد نمي دهيم و اين فرهنگ ماست. آري ضرب المثل هر ملتي بيانگر طرز تفكر آن ملت است و اين سخن نادرست نه تنها درباره مسجد و حسينيه ها بلكه درباره همسايه ها و ديگر افراد هم گفته مي شود كه اين منطق غلط ماست؛
اما اهل بيت مي گفتند چراغي كه براي مسجد لازم است، ما خانه را با آن چراغ روشن نمي كنيم؛ ناني كه ديگران محتاج آن اند ما به دهان خود نمي گذاريم و اين منطق مي ماند، از اين رو قرآن روي اين فرهنگ تكيه كرد و فرمود: والَّذينَ تَبَوَّءُو الدّارَ والايمنَ مِن قَبلِهِم يُحِبّونَ مَن هاجَرَ اِلَيهِم ولايَجِدونَ في صُدورِهِم حاجَةً مِمّا اوتوا ويُؤثِرونَ عَلي اَنفُسِهِم ولَو كانَ بِهِم خَصاصَةٌ ومَن يوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَاُولئِكَ هُمُ المُفلِحون (سوره حشر، آيه 9).
در سوره «هل أتي» داستان اهل بيت آمده است: ويُطعِمونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ مِسكينًا ويَتيمًا واَسيرا (سوره انسان، آيه 8) كه ايشان روزه مي گرفتند و با آب خالص افطار مي كردند و آن ناني را كه آردش و گندمش از راه قرض يا كارگري علي عليهالسلام فراهم شده بود، به يتيم و مسكين و اسير دادند و سه شب پشت سر هم به زبان حال و رفتار مي گفتند كه چراغي كه براي خانه ديگري لازم است، ما در خانه خود روشن نمي كنيم و ناني كه ديگري مي خواهد ما مصرف نمي كنيم.
📚{ روابط بین الملل در اسلام ص175}
آیت الله جوادی آملی
✅سادگی و صفا
🌺چند روز پس از خواستگاری خانواده بزرگوار حضرت آیتالله خامنهای از دختر بنده، خدمت رهبر معظم انقلاب رسیدم.
♻️ایشان فرمودند: آقای دکتر! اگر خدا بخواهد با هم خویشاوند میشویم. عرض کردم: چطور؟
♻️فرمودند: آقا مجتبی و دختر خانم شما ظاهرا یکدیگر را پسندیدهاند و در گفتوگو به نتیجه رسیدهاند. حالا نظر شما چیست؟ عرض کردم: آقا اختیار ما هم دست شماست!
♻️آقا فرمودند: شما و همسرتان استاد دانشگاه هستید و زندگی شما با زندگی ما متفاوت است. تمام زندگی ما غیر از کتابهایم، یک وانت لوازم کهنه است. خانه ما هم دو اتاق اندرونی دارد و یک اتاق بیرونی که مسئولان میآیند و با من دیدار میکنند. من پولی برای خرید خانه ندارم. خانهای اجاره کردهایم که قرار است در یک طبقه آن آقا مصطفی و در طبقه دیگر آقا مجتبی زندگی کنند. ما زندگی معمولی داریم و شما زندگی خوبی دارید، مثل ما زندگی نکردهاید. آیا دختر شما حاضر است با این وجود زندگی کند؟
🌺زیبایی و دقت سخن رهبر معظم انقلاب برای من بسیار جالب بود. موضوع را به دخترم گفتم و او با روی باز استقبال کرد.
⬅️ غلامعلی حدادعادل
امام کاظم(ع) فرموده: «رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ یجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِالْحَدِیدِ لَاتُزِلُّهُمُ الرِّیاحُ الْعَوَاصِفُ وَلَایمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَلَایجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ یتَوَكَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِین؛[۱] مردى از اهل قم مردم را به حق فرا میخواند و با گروهى چون پارههاى آهن به پا میخیزند که بادهاى تند [زمانه] آنان را نمیلغزاند و آنها جز نبرد [با ستمگران را] نمیطلبند و بر خدا توکل دارند و سرانجام ازآنِ پرهیزکاران است.» انقلاب اسلامی ایران، به لحاظ اعتقادی، ریشه در تحولات تاریخ ایران و تشیع دارد و ساختارهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ایران پیش از انقلاب، زمینهساز آن شده بود؛ اما سه عامل ذیل، نقش تعیینکننده در پیروزی انقلاب داشته است:
۱. اعتقادات، فرهنگ و تفکراسلامی؛
۲. حضور قدرتمند مردم در عرصه مبارزه؛
۳. نقش رهبری پیامبرگونه امامخمینی;.
حضور همزمان این سه عامل در کنار گسیختگی ساختاری نهادهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور، به پیروزی انقلاب اسلامیایران منجر شد. در این گفتار، درباره رحلت امام خمینی; و شخصیت والای ایشان مطالبی را ارائه مینماییم. بزرگی شخصیت و تأثیرگذاری امام خمینی; پس از انبیای بزرگ الهی و معصومان:، از کمنظیرترین و ممتازترین شخصیتهای تاریخ بشریت است که با اندیشههای بلند الهی و تلاشهای صادقانة خویش، مسیر تاریخ را دگرگون کرد و منشأ تحولات عظیمیدر ایران و جهان شد. ایشان در چهاردهم خرداد ۱۳۶۸ هجریشمسی رحلت نمود و خبر ارتحالشان در ساعت هفت صبح چهاردهم خرداد در اوّلین بخش خبری رادیو سراسری ایران اعلان شد. انعکاس خبر ارتحال و واکنش مردم به محض انتشار خبر ارتحال امام خمینی;، ملت ایران یکپارچه عزادار شدند و از جایجای مملکت صدای گریه و شیون به گوش میرسید. مردم ماتمزده، زانوی غم بغل کرده بودند. گویی زلزلهای عظیم رخ داده است؛ بغضها ترکید و همه آنانیکه با نام و پیام خمینی آشنا بودند، یکپارچه میگریستند و بر سر و سینه میزدند. در این مورد، هیچ قلم و بیانی قادر نیست ابعاد حادثه و امواج احساسات غیرقابل کنترل مردم را توصیف نماید. اخبار مربوط به درگذشت و مراسم تشییع پیکر رهبر کبیرانقلاب اسلامیایران، تا مدتها در صدر اخبار جهان قرار داشت. رسانههای جهان، با اعجاب از نفوذ معنوی زایدالوصف امام خمینی; یاد میکردند.[۲] جهان اسلام در ماتم بزرگترین، شجاعترین و آگاهترین رهبر دینی ماتم زده و عزادار شد. میلیونها عزادار و شیفته امام، در مصلای تهران گرد آمدند و با مرشد خویش وداع کردند. در ساعات اوّلیه شانزدهم خرداد، نماز میت توسط آیتالله گلپایگانی اقامه و سپس پیکر مطهر امام تشییع شد. در این مراسم، جمعیت شرکتکننده تا ده میلیون نفر برآورد شد که بزرگترین تشییع جنازه دنیا لقب گرفت.[۳] چرایی شور و احساسات گسترده ملت چرا مردم ایران در مورد رحلت امام خمینی; احساسات بینظیری از خود بروز دادند؟ خیلیها با مرگ اعضای خانوادهشان آن قدر گریه نمیکردند که در رحلت حضرت امام; گریستند؛ علت این امر چیست؟
در پاسخ میتوان گفت: مجموعهای از ویژگیهای فردی، اجتماعی ، سیاسی و عرفانی ایشان، باعث این جذبه شگفت انگیز شد؛ از جمله آنها:
۱. جامعیت:
ایشان از نظر درک عمیق معرفتی و تقوا ، از بزرگترین شخصیتهای اسلامی به شمار میآمد؛ هم در معارف اسلامی تسلط وافری داشت و هم در تهذیب نفس، شجاعت، درک زمان، شناخت جامعه، رأفت با دوستان و شدت با دشمنان بینظیر بود. اراده پولادین وی که ریشه در باور دینی و توکل به خداوند داشت، اجازه نمیداد هیچچیزی مانع او در انجام مقاصد والایش شود.
۲. معنویتگرایی:
امام خمینی; محبوبیت خویش را نه از ثروت و مقام گرفته بود، نه از شهرت و علم؛ هرچه داشت، مرهون آن ارتباط تنگاتنگ با پروردگار خویش بود؛ همچنانکه امام علی(ع) فرمود: «مَنِ اتَّقَى اللَّهَ أَحَبَّهُ النَّاسُ وَ إِنْ كَرِهُوا؛[۴] هرکه تقواى الهى پیشه کند، مورد محبت مردم قرار مى گیرد؛ هرچند کراهت داشته باشند [یعنی اهل تقوا نباشند].» در این راستا، ایشان از جذبه معنوی و آرامش روانی خاصی بهرهمند بود که در معاشرتها افراد را شیفته خود میکرد. روبین وود زورث، خبرنگار آمریکایی، در مورد ملاقاتش با امام خمینی; در جماران مینویسد:«زمانیکه امام خمینی; از در وارد میشد، احساس میکردم که از لابهلای آن گردبادی از نیروی معنوی میوزد. گویا در ورای آن عبای قهوهای، عمامه مشکی و ریش سفید، روح زندگی جریان داشت؛ بهطوریکه همه بینندگان را محو تماشای خود میکرد. در آن هنگام، حس کردم که با حضور او، همه ما کوچک شدهایم و گویا در سالن، کسی جز او باقی نماندهاست. آری، او بارقهای از نور بود که در قلب و روح همه حضار رسوخ کرده بود. او تمام معیارهایی را که گمان میکردم میتوانند مرا در تعریف و ارزیابی شخصیت و مقامش یاری کنند، در هم شکست. او با حضور خود، آنقدر در ما تأثیر گذارد که احساس کردم تمام روح و جسمم را فرا گرفتهاست... کمترین چیزی که میتوانم بگویم، این است که گویا او، یکی از انبیای گذشته است و یا اینکه او موسای اسلام است و آمده تا فرعون کافر را از سرزمین خود براند.»[۵]
۳. اهتمام به نماز:
ایشان برای نماز، تمیزترین جامه را بر تن مینمود. سپس، با دقت وضو میگرفت و محاسن خود را شانه میکرد. بعد، عطر میزد و پس از گذاشتن عمامه بر سر، به نماز میایستاد. حتی در هنگام بیماری و با وجود زخمی بزرگ در ناحیه شکم، باز در هنگام نماز، تمیزترین جامهها را بر تن میکرد. نقل میکنند در روزهاییکه ایشان در بیمارستان تحت عمل جراحی بود و زیر دستگاه اکسیژن قرار داشت، نماز ظهر و عصر آن روز را به همان وضع ادا نمود و حتی در آن حال، نماز شب خود را نیز ترک نکرد.[۶] در آخرین شب زندگی و درحالیکه چند عمل جراحی سخت و طولانی را در سنّ هشتادوهفت سالگی تحمل کرده بود و چندین سِرُم نیز به دستهایش وصل بود، نافلهشب میخواند و قرآن تلاوت میکرد. مدام لبهایش به ذکر خدا در حرکت بود. در ساعات آخر، آرامشی ملکوتی داشت و مرتب شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اکرم۹ را زمزمه مینمود. ۴. بصیرت بصیرت و ژرفاندیشی در امور، از ویژگیهای شخصیتی امام خمینی; بود. شناخت ماهیت منافقان، نمونهای از این بصیرت است. اعضای این گروه در سال ۱۳۵۰ در نجف به حضور امام رسیدند و به دنبال دریافت تأییدیه بودند. این موضوع، در شرایطی بود که بیشتر مبارزان مسلمان و حتی روحانیان انقلابی، آنان را تأیید میکردند و از امام نیز میخواستند که آنان را تأیید نماید؛ ولی امام با وجود این سفارشها، هرگز آنان را تأیید نکرد و از همان ابتدا شناخت دقیقی به ماهیت آنان پیدا نمود.
۵. تکلیفمداری:
زمانی که امام خمینی; امری را تکلیف شرعی خویش تشخیص میداد، اگر سایر افراد هم با آن مخالفت میکردند، بدون هیچ واهمهای آن را دنبال میکرد. ایشان در سال ۱۳۴۲ در سالگرد حادثه فیضیه در بیانیهای خطاب به طلاب فرمود: «قلبتان را محکم کنید. خود را آماده کنید برای کشتهشدن، خود را آماده کنید برای زندانرفتن، خود را آماده کنید برای سربازیرفتن، خود را آماده کنید برای ضرب و شتم و اهانت، خود را آماده کنید برای تحمل مصائبی که در راه دفاع از اسلام و استقلال برای شما در پیش است. کمربندها را محکم ببندید برای حبس، برای تبعید، برای سربازیرفتن، برای ناسزاشنیدن، نترسید و مضطرب نشوید.»[۷]
۶. ساده زیستی:
ساده زیستی، از بزرگترین ویژگیهای حضرت امام بود. ایشان میفرمود: «اگر بخواهید بیخوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاحهای پیشرفته آنان و شیاطین و توطئههای آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان بدر نکند، خود را به سادهزیستن عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید.»[۸] ارنست کاردیناله، کشیش مسیحی و وزیر آموزش نیکاراگوئه، میگوید: «بعد از انقلاب نیکاراگوئه، شدیداً تحت محاصره اقتصادی بودیم... در سفری به ایران، خدمت رهبر انقلاب اسلامی رسیدم. از کوچه های پُرپیچوخم جماران گذشتم. خانه رهبر انقلاب را در نهایت سادگی یافتم. مردی که شرق و غرب را به لرزه انداخته بود، پیرمردی است با لباس ساده و در اتاقی محقّر. تنها حرفیکه ایشان گفتند، این بود: «ما در کنار مبارزان علیه ستمکاران هستیم.» این سخن، قوّت قلبی بود که با هیچچیز قابل مقایسه نیست. در ادامه سفر به مقرّ پاپ، رهبر کاتولیکهای جهان رفتم. آن کاخ تودرتو و آن مقرّ باشکوه، آن لباسهای گرانقیمت و فاخر و رفتار تند و برخورد تلخ پاپ که گفت: اگر میخواهی کمکی از جانب کلیسا به شما بشود، نباید به سیاست، کاری داشته باشید و همچنین، با آمریکا درنیفتید. من گفتم: رهبر من قاعدتاً باید شما باشید؛ اما نیستید. رهبر من امام خمینی; است که به آن سادگی زندگی میکند و واقعاً راه حضرت مسیح(ع) را میرود و با آمریکا دشمن است. اگر حضرت مسیح(ع) حالا بود، رفتار امام خمینی; را داشت.»[۹]
۷. مردمیبودن .
در کتاب رکوردهای گینس نام امام خمینی دو بار به عنوان رهبری محبوب، ثبت شده است. این کتاب که هرساله نسخه تازهای از آن منتشر میشود، در سال ۲۰۱۲م نام امام خمینی; را در بخش پُرجمعیتترین و باشکوه ترین استقبالها و نیز گستردهترین تشییع جنازههای مردمی در طول تاریخ، ثبت کرده است. به نوشته گینس، به استناد اظهارات مقامات رسمی، ده میلیون و دویست هزار نفر در این مراسم شرکت داشتند که در حدود یک ششم جمعیت آن زمان ایران بوده است. (ر.ک: پایگاه اینترنتی جماران) [۴]. مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۷۹. [۵]. ر.ک: حاجتی میر احمدرضا، عصر امام ۲۰۱خمینی;، ص ۲۴. [۶]. ر.ک: «رمز برتری امام خمینی بر علما و مراجع همعصر خود»، فصلنامه حضور، ش ۸۲. [۷]. امام خمینی، صحیفه امام، ج ۱، ص ۱۶۳. [۸]. همان، ج ۱۸، ص ۴۷۱. [۹]. مجله پیام زن، سال ۵، ش ۱، فروردین ۱۳۷۵. [۱۰]. امام خمینی، صحیفه امام، ج ۷، ص ۵۱۱. [۱۱]. همان، ج ۸، ص ۲۳۰ ـ ۲۳۱. [۱۲]. همان، ج ۱، ص ۱۲۰. حضرت امام; با شناخت دقیق از روحیات، خواستهها و فرهنگ مردم، با آنان رابطهای بسیار مستحکم و صمیمانه ایجاد کرده بود. این رابطه، بهگونهای بود که تکتک آحاد ملت او را همچون پدری مهربان و دلسوز میپنداشتند و میدانستند که امام چیزی جز صلاح آنان را نمیخواهد. هم خودش را بالاتر از مردم نمیدانست و هم دولتمردان را سفارش میکرد که مردمی باشند و به نفع مردم قدم بردارند؛ چنانکه فرمود: «هرچه صاحب منصب ارشد باشد، باید بیشتر خدمتگزارباشد.»[۱۰] و یا در خصوص رابطه دولت و ملت میفرماید: «در رژیم اسلامی شاید در رأس برنامه ها همین تفاهم ما بین دولت و ملت باشد؛ یعنی نه دولت خودش را جدا میداند و بخواهد تحمیل بکند و مردم را تهدید بکند، ارعاب بکند، اذیت بکند؛ و نه مردم درصدد این بودند که دولت را تضعیف بکنند یا فرار بکنند از مقررات دولتی. اسلام وضعش از اوّل این طور بوده است که آن حاکمش که در رأس بوده است، در زندگی، در معاشرت، در اینها، با مردم یا پایینتر بوده است، یا همان جور... .»[۱۱] حضرت در جای دیگر اشاره میکند که رمز علاقه مردم به برخی از روحانیان، همین مردمیبودن است: «مردم فهمیدهاند [که] ما دوست آنها هستیم؛ مردم به دوستشان علاقه دارند. روحانیین، پدر ملتاند، به فرزندانشان علاقه دارند.»[۱۲] رابطه صمیمانه امام با مردم را میتوان از لحظه ورود و استقبال بینظیر مردم، تا مراسم میلیونی تشییع جنازه ایشان و با حضور دائمی مردم بر سر مزارش، بهخصوص بعد از هشت سال دفاع مقدس و ده سال حکومت که طبیعتاً همراه با مشکلات فراوان بود، مشاهده نمود.
پی نوشت:
[۱]. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۵۷، ص ۲۱۶. [۲]. روزنامه «تایمز مالی» چاپ لندن، با تأکید بر ابطال نظر کارشناسان غربی اذعان نمود: «همه کسانی که انتظار داشتند با فوت آیتالله خمینی سیاستهای ایران ناگهان تغییر کند، باید با دیدن صحنههای پُر هیجان و خروشان جمعیت تشییعکننده پیکر آیتالله خمینی همه امیدهای خود را بربادرفته ببینند.» روزنامه «ال پائیس» اسپانیا در تفسیری پیرامون شخصیت تاریخی حضرت امام نوشت: «راز پیروزی امام خمینی در شخصیت و خمیره او بود... امام خمینی فوت کرد؛ اما راه او ادامه خواهد داشت... امروز تأثیرات پیام امام در الجزایر، تونس، مصر، فلسطین، افغانستان و دیگر کشورهای مسلمان، حتی آنها که دارای اکثریت سنّیمذهب هستند، به چشم میخورد... امام خمینی پیروز بود و باید راز پیروزی او را کشف کرد.» «هنری پکت» کاردار سفارت آمریکا در سالهای ۱۹۷۲ـ۱۹۷۸م و مسئول دفتر امور ایران در وزارت خارجه آمریکا در سالهای ۱۹۷۸ـ۱۹۸۰م، در مصاحبهای با صدای آمریکا باصراحت اذعان نمود: «بیشک، امام خمینی یکی از مردان بزرگ تاریخ در این قرن بود و کمتر کسی را امروز میتوان یافت که از جاذبه و نفوذی همانند آنچه ایشان داشت، برخوردار باشد.» روزنامه «ژاپن تایمز» توکیو، با ستایش از امام خمینی به عنوان رهبر قدرتمند قرن نوشت: «مورخان دورههای آینده مطمئنا آیتالله خمینی را به عنوان بزرگترین و پُرتلاشترین رهبر عصر حاضر معرفی خواهند کرد. آیتالله خمینی ایران را به قدرتی مهم در خاورمیانه تبدیل کرد.» روزنامه «تشرین» دمشق، با ستودن نقش امام خمینی در سکانداری کشتی انقلاب اسلامی نوشت: «جهان اسلام شخصیتی را از دست داد که تاریخ نظیر او را کمتر به خود دیده است. امام خمینی با روح بلند و با درک عمیق مسئولیت خود در برابر تاریخ، انقلاب بزرگی را علیه شاه که همپیمان امپریالیزم و صهیونیزم بود، به ثمر رساند. امام با قدرت خلاّقه خود، همه توطئههای استکبار جهانی و صهیونیزم بینالمللی را خنثا نمود. او کاروان انقلاب اسلامی را با درایت و تدبیر از میان طوفانها، شنزارها و صحراهای مخوف جهان متلاطم امروز به سوی نور هدایت کرد. امروز امام خمینی در میان امت خود نیست؛ ایشان خطی را ترسیم کرد که به عنوان منشور ابدی و جاودانه انقلاب باقی خواهد ماند و این، مبارزه مستمر با ظلم، نژادپرستی، استعمار و صهیونیزم است. رحلت امام خمینی، نه تنها برای ایران، بلکه برای جهان اسلام و امت عرب، ضایعه بزرگی محسوب میشود.» روزنامه «گلف نیوز» امارات نوشت: «امام خمینی رهبر یک کشور اسلامی بود که در تغییر شیوه تفکر این کشور و به تبع آن، جهان اسلام، تأثیر شگرفی گذاشت.» روزنامه لبنانی «السفیر» نوشت: «دریای بیکران جمعیت شرکتکننده در مراسم تشییع پیکر ایشان، بیانگر ارتباط عمیق ملت ایران با رهبر قهرمان و تاریخیاش و انعکاسی از اثرات انقلاب اسلامی در وجدان این ملت است.» (ر.ک: مجله مشکوة، تابستان و پاییز ۱۳۶۸، ش ۲۳ و ۲۴)
ابن ملجم کسیت؟
ابن ملجم صرفا نام فردی زیسته در پهنه تاریخ نیست.
هرکسی می تواند ابن ملجم زندگی اش باشد.
ابن ملجم کسی است که اسیر توهمات و تعصبات است.
این ملجم گمراهی است که خود را بر حق می پندارد.
ابن ملجم با نام خدا آدم می کشد.
ابن ملجم به مسجد می رود، اما ستمکار و گمراه است.
ابن ملجم می تواند من باشم ،تو باشی...
ابن ملجم نام نیست،مرام است.
ابن ملجم صرفا قاتل علی علیه اسلام نیست
ابن ملجم کسی است که قاتل خرد و آگاهی است.
ابن ملجم کسی است که با شمشیر ریا بر فرق «حقیقت» می کوبد.
حقیقت،انسانیت و آزادگی است.
حقیقت وارستگی است.
حقیقت کنار گذاشتن نفس پرستی و قدرت طلبی است.
هر زمان که با حقیقت جنگیدیم، برازنده نام ابن ملجمیم، هر چند شناسنامه مان، این نام را تائید نکند.
ابن ملجم های زمان خود را بشناسید.
🍃🍃🍃
آمار تفصیلی از شهدای روحانی از اوائل نهضت مشروطه تا ایام دفاع مقدس و مدافعان حرم .
آمار تفصیلی شهدای روحانیت بدین شرح است؛
الف) کنگره ملی ۳۸۸۸ روحانی (۳۷۳۹ نفر روحانی شیعه و ۱۴۹ نفر اهل سنت) شامل:
* شهدای عصر مشروطه (سال ۱۲۷۵) تا وقوع انقلاب اسلامی (سال ۱۳۵۷) : ۵۷ نفر
* شهدای انقلاب اسلامی تا قبل از شروع دفاع مقدس: ۴۰ نفر
* شهدای دوران دفاع مقدس تا پایان سال ۱۳۶۷: ۳۶۴۱ نفر
* شهدای پس از دوران دفاع مقدس تاکنون (شهدای ترور): ۱۱۱ نفر
* شهدای پس از دوران دفاع مقدس تاکنون (شهدای مدافع حرم): ۳۸ نفر
*شهدای غیرایرانی که در ایران مدفون هستند ۴۸ نفر
* شهدای روحانی مفقودالاثر: ۹۳ نفر
ب) عضویت شهدای روحانی :
* ۳۳۱۴ نفر عضویت بسیجی
* ۳۸۱ نفر عضویت سپاه
* ۲۷ نفر عضویت ارتش
* ۱۶ نفر عضویت نیروی انتظامی
* ۳۳ نفر عضویت جهاد سازندگی
* ۲۱ نفر عضویت قوه قضائیه
* ۲۲ نفر عضویت مجلس شورای اسلامی
* ۶ نفر صدا وسیما
* ۶۷ نفر طلبه وظیفه
ج) مسئولیت های رزمی و نظامی شهدای روحانی
۱۲۲۲ نفر از شهدای روحانی دفاع مقدس علاوه بر نقش و رسالت طلبگی خود، دارای مسئولیت های رزمی و نظامی بوده اند؛
* فرمانده قرارگاه، لشکر، تیپ، گردان، سپاه ناحیه: ۲۲ نفر
* فرمانده گردان، گروهان و دسته: ۲۲۲ نفر
* سایر رسته های نظامی (اطلاعات و عملیات، تک تیرانداز، امدادگر، غواص و ...): ۹۲۸ نفر
* مسئول تبلیغات: ۵۰ نفر
د) بیشترین ها در آمار شهدای روحانی:
* بیشترین تعداد شهید با سن ۱۸ سال بوده اند که تعداد آنها به ۴۹۶ شهید می رسد.
* بیشترین شهید در سال ۱۳۶۵ بوده اند که تعداد آنها به ۱۲۱۴ شهید می رسد.
* بیشترین شهید متعلق به عملیات کربلای۵ است که تعداد آنها به ۵۶۷ شهید می رسد.
* بیشترین شهید متعلق به استان اصفهان می باشد که تعداد شهدای این استان به ۵۴۳ شهید می رسد.
* بیشترین شهید متعلق به شهرستان اصفهان می باشد که تعداد شهدای آن به ۱۶۰ شهید می رسد.
* بیشترین شهدای روحانی با مسئولیت رزمی تبلیغی در جبهه های نبرد حضور داشتند که تعداد آنها به ۱۷۶۷ شهید می رسد.
* در بین شهدای روحانی ۵۴۵ شهید از سادات می باشند.
* بیشترین توصیه انجام شده توسط شهدای روحانی در وصیت نامه های آنها مربوط به توحید و ایمان به خداوند است که تعداد این توصیه ها ۲۴۰۰ مورد می باشد.
مسجد، خموش و شهر پر از اشک بیصداست
ای چاه خون گرفته کوفه علی کجاست؟
ای نخلها که سر به گریبان کشیدهاید
امشب شب غریبی و تنهایی شماست
دلها تمام، خیمه آتش گرفتهاند
صحرای کوفه شام غریبان کربلاست
امشب علی به باغ جنان پیش فاطمه است
اما دل شکسته او در خرابههاست
سجاده بیامام و زمین لالهگون ز خون
مسجد غریب مانده و محراب، بیدعاست
باید گلاب ریخت پس از دفن، روی قبر
امشب گلاب قبر علی اشک مجتباست
تو از برای خلق جهان سوختی علی!
اما هزار حیف که دنیا تو را نخواست
ای چاه کوفه اشک علی را چه میکنی
دانی چقدر قیمت این در پربهاست؟
باید به گریه گفت: علی حامی بشر
باید به خون نوشت: علی کشته خداست
هر لحظـه در عزای علی تا قیام حشر
«میثم» هزار بار اگر جان دهد رواست
⬅️ﺍﯾﻦ ﺷﺒﺎ ﮐﻪ ﺷﺐ ﺩﺭﺩِ ، ﺷﺐ ﻏﺼۀ ﯾﻪ ﻣﺮﺩِ
ﺑﮕﻮ ﺑﺎ ﯾﺘﯿﻢِ ﮐﻮﻓﻪ ، ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﻩ
⬅️ﻫﻨﻮﺯ ﭼﺸﻢ ﺑﺮﺍﻩِ ﺑﺎﺑﺎﺳﺖ ، ﻣﺮﮔشُ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﺷﺒﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ، ﮐﻪ ﺭﻭﯼِ ﺩﻭﺷﺶ ﺳﻮﺍﺭﻩ
ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﺍﻭﻥ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﻣﻨﻮ ﺭﻭ ﺩﻭﺵ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ....
⬅️ﺷﺐ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽِ ﺻﺤﺮﺍ ، ﮐﻨﺎﺭِ ﻣﺰﺍﺭ ﻣﻮﻻ
ﯾﺘﯿﻤﺎﺵ ﻋﺰﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ، ﯾﺎﺩ ﻣﺎﺩﺭ ﯾﺎﺩ ﺑﺎﺑﺎ
⬅️ﯾﮑﯽ ﻗﺮﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺧﺮﻣﺎ ، ﯾﮑﯽ ﻫﻢ ﮔﻼﺏ ﻣﯿﺎﺭﻩ
ﺯﯾﻨﺒﻢ ﺭﻭ ﺧﺎﮎِ ﻗﺒﺮﺵ ، ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺷﺎﺧﻪ ﯾﺎﺱ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ
⬅️ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﻣﺒﺎﺭﮎ ، ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﺕ ﺭﺳﯿﺪﯼ
ﺑﮕﻮ ﭼﯽ ﺷﺪ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ، ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﯼ
⬅️ﺩﻝ ﻣﻦ ﺗﻨﮓِ ﺑﺮﺍﯼ ، ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻪ
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺑﺎﺑﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺎﺩﺭ ، ﻗﺎﻣﺘﺶ ﺍﺯ ﻏﻢ ﮐﻤﻮﻧﻪ
⬅️دﺍﺭﻧﺪ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﺯ ﺗﺸﯿﯿﻊ ﺟﻨﺎﺯﻩ ، ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺍﺑﯽ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ، ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺍﺯ ﯾﻪ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺻﺪﺍﯼِ ﺁﻩ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯿﺎﺩ . ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺣﺴﯿﻦ ﺟﺎﻥ ﺑﯿﺎ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﭼﻪ ﺧﺒﺮﻩ؟؟ ﺍﻭﻣﺪﻧﺪ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﯾﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﺳﺖ ،
ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﺎﻻﯼِ ﺳﺮﺵ ﺑﺎﺑﺎ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﻩ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﯼ ؟ ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺖ : ﭼﻨﺪ ﺷﺒﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻓﯿﻖِ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺑﻬﻢ ﺳﺮ ﻣﯿﺰﺩ ﺳﺮﻡ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﻟﯿﻦ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ﺩﺭﺩِ ﺩﻝ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ.
(ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﻬﺎﯾﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﺯﺑﻮﻥ ﺣﺎﻟﻪ ) ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﯾﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﯽ ﻣﯿﺰﺩ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ...
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺗﻮ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺁﺗﯿﺶ ﺯﺩﻧﺪ ، ﺩﺳﺘﺎﯼِ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﺭﻭ ﻏﺮﯾﺒﻮﻧﻪ ﺑﺴﺘﻨﺪ ، ﺟﻠﻮﯼِ ﭼﺸﻤﺶ ﺧﺎﻧﻮﻣﺶ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﻬﺶ ﺳﻼﻡ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺗﺸﯿﯿﻊِ ﺟﻨﺎﺯۀ ﺍﻭﻥ ﺁﻗﺎ ﻣﯿﺎﯾﻢ، ﺍﻭﻥ ﺁﻗﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﯽ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ... ﺍﮔﻪ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﮐﺴﯽ ﺭﻭﺿﻪ ﺑﺨﻮﻧﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﺕ ﺭﻭﺿﻪ ﺑﺨﻮﻧﻢ ... ﺁﺧﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﭼﺸﻤﺎﯼ ﻣﻦ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ... ﻧﺬﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺑﻔﻬﻤﻪ ... ﺟﻠﻮﯼ ﻣﻦ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻭ ﺯﺩﻧﺪ ....
(ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﮔﻔﺘﯽ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﺮﺍ ﺭﻓﺘﯽ ) ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﻋﻠﯽ ﺟﺎﻥ ﮐﺎﺭﺕ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﯽ ﺳﺮ ﻣﯿﺰﺩﯼ ، ﺧﺮﺍﺑﻪ ﻧﺸﯿﻨﻬﺎ ﺭﻭ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﻣﻦ ﻫﻢ ﯾﻪ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺭﻭ ﺳﺮﺍﻍ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﻧﺸﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﻭ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﺮﺩﻧﺪ ،
ﺗﺎ ﺻﺪﺍﺵ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ : ﺑﺎﺑﺎ ، ﮐﺠﺎ ﮐﺴﯽ ﺳﺮﺍﻍ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﮕﯿﺮﻩ ، ﺑﮕﻦ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺑﺎﺑﺎﺷﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺒﺮﯾﺪ ...
ولادت حضرت علی اکبر (ع)، روز جوان
در کشور عزیزمان ایران، روز ولادت حضرت علی اکبر (ع) در ۱۱ شعبان، روز جوان نامگذاری شده است.
جوانی، آغاز شکفتن است. جوانی، میلاد دوباره انسان است. انسان در جوانی، بار تکلیف الهی را به تازگی بر دوش گرفته است. خداوند، بسیاری از نعمت هایش را در جوانی به انسان ارزانی میدارد.جوانی، موهبتی از جانب خداوند است. جوانی، ثروتی است که انسان باید آن را جز دربهای بهشت، خرج نکند. پس خوشا به حال آنان که جوانی را قدر میدانند و این گوهر گرانبها را در راه سعادت خویش، به کار میگیرند.
ضمیر جوان، آینه پاکیهاست؛ آینه ای که هنوز گردی از گناهان بر روی آن ننشسته است. نگاه جوان، پنجره ای است که رو به سوی افقهای روشن گشوده شده است. پنجره ای که آفتاب حقیقت را می نوشد.
جوانی، دوره طوفانی عمر است. جوان اگر چه از مرحله نوجوانی که دوره آشوب شدید است بیرون آمده و به دنیای آرامش نسبی وارد شده است، اما همچنان مثل آتش، برافروخته و شعله ور است. جوانی، دنیای تحول است؛ دنیای بحران و دنیای تغییر و تحولات جسمی و غریزی که سبب بروز حالات روحی و دگرگونی عواطف می شود. جوانی سن توقعات جدید و حتی از نگاهی می توان گفت: سن پرتوقعی ها، طغیان و امیال و رغبتهاست؛ از این رو باید به جوانی و جوانان با نگاهی خاص و ژرف نگریست.
نسل جوان همیشه به دنبال الگوی مناسب خود بوده و برای یافتن آن، دو شعار گفتار و عمل را پیش رو قرار داده و به دنبال الگویی است که به گفته های خودش جامه عمل بپوشاند. اگر نسل جوان بین گفتار و کردار الگوی خود تضاد و تعارض ببیند نمی تواند به او اعتماد کرده و از اندیشه های او پیروی کند.
همچنان که راز استقبال و روی آوردن جوانان به امام خمینی (ره) را باید در اهل عمل بودن ایشان جست و جو کرد؛ چرا که جوانان می دیدند که امام (ره) تنها سخن نمی گوید بلکه قبل از سخن گفتن خود به آن عمل می کند.
فرهنگ اسلام، جوان را در جایگاهی ارزشمند و بلند قرار داده و تعابیر والایی را در شأن او آورده است. دین اسلام، جوان را به ملکوت نزدیکتر از دیگران می داند و معتقد به تکریم و بزرگداشت اوست.
در حدیثی از رسول اکرم (ص) آمده که فرمودهاند:
فضیلت جوان عابد که از آغاز جوانی عبادت کند بر پیری که وقت کهولت به عبادت بپردازد، همانند فضیلت پیغمبران بر دیگر مردمان است.
حضرت رسول (ص) میفرمایند: خداوند بر وجود جوان عبادت پیشه بر ملائکه می نازد و مباهات می کند. پیامبر خدا (ص) همچنین میفرمایند: خداوند جوانی را که جوانیش را در بندگی خدا بگذراند دوست می دارد.
میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام، روز جوان
جوانی، بهار عمر و فصل طربناک زندگی است. هیچ دوره ای از زندگی چون روزگار جوانی، سرسبز و خرّم نیست، و هیچ انسانی همانند زمان جوانی، توان مند و پرانرژی نیست. بسیاری از پیروزی ها و کامیابی ها، تنها در سایه جوانی امکان پذیر است و بسیاری از آرزوها و هدف ها، فقط در فرصت جوانی قابل دست یابی است. جوانی فرصتی است که بر خلاف بسیاری از فرصت های دیگر، تنها یک بار در اختیار همه قرار می گیرد و چون به انجام خویش برسد، هرگز امکان تکرار نخواهد داشت. پس «فرصت جوانی»، طلایی ترین فرصت ها و ناب ترین موهبت هاست و نمی توان در این نکته تردید کرد که هدر دادن روزگاران خوش جوانی و تباه کردن این بهار زندگانی، به اندوهی انبوه و حسرتی متراکم خواهد انجامید، اما این روزگار، اقتضاهایی دارد؛ اقتضاهایی که بخشی از آنها به جوان بر می گردد و بخشی نیز به آنها که با جوان در تعاملند. آنها که به جوان بر می گردد، «نازها» و «نیازها»ی جوانی است. نازها، یعنی «سرزندگی، شیک پوشی، آراستگی، جمال گرایی، آرمان گرایی و...؛ و نیازها، یعنی عبادت و تضرع؛ دانش اندوزی، مهار و تعدیل غرایز، تهذیب نفس، ورزش، مطالعه، مسئولیت پذیری و....
حضرت علی اکبر علیه السلام، الگوی جوانان
جوان، محتاج اسوه و الگوست. اسوه و الگوی جوان، باید جوان باشد؛ تا فضایل و کمالات این جوان دست یافتنی و ملموس باشد.
قرآن برای زندگی بشر، اُسوه و الگو معرفی می کند؛ «و لکم فی رسول الله اسوه حسنه». اگر پیامبر و سبک زندگی نبوی اسوه و الگوست، هر شخص و سبک دیگری اگر بخواهد اسوه و الگو باشد، باید رنگ و بوی پیامبر را داشته باشد و «اشبه الناس خلقاً خُلقاً و منطقاً برسول الله» باشد.
امام حسین علیه السلام حضرت علی اکبرعلیه السلام را عصارة بنی هاشم و شبیه ترین مردم به پیامبر صلی الله علیه وآله دانسته، فرمود هر وقت دلمان برای رسول الله تنگ می شد، مشتاق زیارت علی اکبر می شدیم و زیارت و ملاقات علی اکبر علیه السلام بود که دلمان را در فراق پیامبر صلی الله علیه وآله تسلی می بخشید.
پس اگر کسی شیفتة جمال و کمال پیامبر صلی الله علیه وآله است، می تواند از رخسار و فضایل علی اکبر هم به پیامبر صلی الله علیه وآله برسد.
اي نور خاندان نبوت جمال تو
اي فخر دودمان امامت کمال تو
اي اشبه تمام خلایق بخلق و خلق
بر خاتم نبوت و حسن خصال تو
میلاد حضرت علی اکبر«ع» و روز جوان مبارک باد.
💖 جانبازی
بازی با تمام قوانین بازی است!
بازی با ترس، بازی با درد،
تمسخر بقاء ِ بدون شکوه
و در نهایت شهامت
بازی ای تلخ همراه با "صبر"!!!
💖 مردان و زنان صبور وطن!
💖 میلاد اسوه جانبازی و ادب
حضرت اباالفضل العباس علیه السلام و
#روز_جانباز_مبارک
💖 سلام بر ابالفضل العباس
💖 دستگیر بی پناهان در دوعالم
ای تجلای نور در سینا
ید بیضای توست با موسی
حق نوشته ست با خطی از نور
روی درگاه جنّت الاعلی
🌷در بهشتم بهار عباس است
🌷صاحب الاختیار عباس است.
سلام بر امام حسین(ع)
و برادر باوفا و دلاورش
💖 ولادت آقا ابالفضل
💖 علیه السلام مبارک
روز تكريم مادران و همسران شهدا
پس از آنكه امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام به سوگ پاره تن و ريحانه رسول خدا محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله و سلم يعنى سرور زنان عالميان حضرت فاطمه زهرا عليها السلام شهيده راه ولايت و امامت نشست، برادرش عقيل بن ابى طالب را كه آشنا به انساب عرب بود، فرا خواند و از او خواست برايش همسرى از تبار دلاوران بر گزيند تا پسر دليرى براى مولا به ارمغان آورد كه سالار شهيدان حسين بن على عليه السلام را در كربلا يارى كند.
زندگینامه حضرت ام البنین(سلام الله علیها)
نام و نسب فاطمه کلابيه:
نام او فاطمه بود که بعدها پس از ازدواج با حضرت علي (عليه السلام) با کنيه "امُّ البنين" (مادر پسران) مشهور شد. پدر و مادرش از خاندان بني کلاب از اجداد بزرگ حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) بودند و داراي خوبي ها و صفات خانوادگي مشترک بودند فاطمه دختري پاکدل وباتقوا بود.
فضايل اخلاقي، کمالات انساني، نيروي ايماني، ثبات و پايداري، شکيبايي و بردباري، بصيرت و دانايي، نطق و سخنداني او را به شايستگي ، بانوي بانوان کرده بود. حزام بن خالد بن ربيعة بن وحيد بن کعب بن عامر بن کلاب [1]پدر ام البنين است او مردي شجاع و دلير و راستگو بود که شجاعت از صفات ويژه اوست. وي از استوانه هاى شرافت در ميان عرب به شمار مى رفت و در بخشش، مهماننوازى، دلاورى و رادمردى و منطق قوي مشهور بود.
مادر بزرگوار ام البنين، ثمامه (يا ليلي) دختر سهيل بن عامر بن جعفر بن کلاب (از اجداد رسول خدا (ص) و اميرالمومنين(ع))[2] است که در تربيت فرزندان کوشا بوده و تاريخ از وي چهره درخشاني را به تصوير کشيده است. بينش عميق، دوستي با اهل بيت و دوستي با فرزندان در کنار وظيفه مهم مادري و چونان معلمي دلسوز آموختن باورهاي اعتقادي و مسايل مربوط به همسرداري و آداب معاشرت با ديگران از جمله ويژگي هاي خاص اين بانو است. در بسياري از کتب تاريخي نام يازده تن از مادران وي ذکر شده است که همگي از خانواده هاي شريف و اصيل عرب بوده اند و به واقع مصداق بارز شجره طيبه[3]مي باشند شجره اي که اصل آن در زمين است و فرع آن در آسمانها و حاصل و نتيجه اين درخت پاک همانا عباس بن علي و عثمان و ... بوده اند.
خاندان اين بانو از خاندانهاى ريشهدار و جليلالقدر بود که به دليرى و دستگيرى معروف بودند و هر يک در بزرگي و شرافت به گونه اي مشهور گشته اند و ما جهت اختصار به برخي از ويژگي هاي آنان مي پردازيم. مورخان در مورد شرافت نسب ام البنين مي نويسند: «تاريخ پدران و دايي هاي ام البنين را به ما مي شناساند و ما دانستيم که آنان از سوارکاران شجاع عرب بوده و شرافت و آقايي (سيادت) آنها به حدي بوده است که حتي پادشاهان نيز به آن اذعان داشته اند.»[4]در مورد نَسب مادري ابوالفضل العباس(عليه السلام) در کتب تاريخي مطالب زيادي هست، شايد بتوان با يک جمله تصويري از خاندان «ام البنين» ترسيم کرد و آن اينکه پدران و مادران و خاندان ام البنين در شجاعت، کرم، اخلاق، هنر و وجاهت اجتماعي و بزرگواري پس از قريش، سرآمد قبايل گوناگون عرب بوده اند.
ام البنين(س) و تولدي نوراني:
در کتب تاريخي نوشته اند: حَزام بن خالد به همراه جمعي از «بني کلاب» به سفر رفته بود. در يکي از شبها به خواب فرو رفته و در عالم رؤيا ديد که در زمين سرسبزي نشسته است و مرواريدهاي درخشاني از اطراف بر دستان او مي ريزد و او از زيبايي آنها متعجب مي شود.
سپس مردي را مي بيند که به سوي او مي آيد ـ از طرف بلندي ـ و هنگامي که به او مي رسد سلام مي کند و حزام او را جواب مي دهد. آن مرد به او مي گويد: اين مرواريد را به چه قيمت مي فروشي؟ حزام نگاه کرد و آن درّ زيبا را در دستان خود ديد؛ رو به مرد کرده و گفت: من قيمت اين درّ را نمي دانم که به شما بگويم، شما آن را به چه قيمت خريداري؟ مرد گفت: من نيز نمي دانم قيمت او را ولي اين هديه اي است که يکي از پادشاهان عطا کرده است. و من ضامن هستم براي تو به چيزي که از درهم و دينار بالاتر است. حزام گفت: آن چيز چيست؟ مرد گفت: تضمين مي کنم که او شرافت و سيادت ابدي دارد و بهره و بزرگي از او است. حزام گفت: آيا اين را برايم ضمانت مي کني. و مرد پاسخ داد: آري. و حزام در پايان به مرد گفت: و تو اکنون واسطه در اين امر مي شوي.
و مرد نيز گفت: و من واسطه مي شوم؛ او را به من اعطاء کرده اند و من به تو عطا مي کنم. وقتي حزام از خواب بيدار شد رؤياي خود را براي بني کلاب گفت و خواستار تعبير آن شد. يکي از خاندان وي گفت: اگر رؤياي صادقه باشد دختري روزي تو خواهد شد که يکي از بزرگان او را عقد خواهد کرد و به سبب اين دختر مجد و شرافت و آقايي نصيب تو خواهد شد. و هنگامي که او از سفر برگشت، ثمامة بنت سهيل، همسر باوفاي او، که حامله بود وضع حمل کرده و دختري چونان مرواريد درخشان وزيبا به دنيا آورد. حزام پس از آگاه شدن از تولد دخترش به خود گفت: «قد صدّقت الرؤيا» و از اين بشارت شاد و مسرور شد. نام او را «فاطمه» نهاد، و به رسم عرب کنيه اي براي وي برگزيدند که «ام البنين» بود. به هر حال پس از اين رؤياي صادقه فاطمه، مادر فضليت ها، به دنيا آمد و دوران کودکي را چونان ديگر کودکان گذراند و در دامان مادري مهربان و پاک و پدري شجاع که داراي سجاياي اخلاقي فراوان بودند رشد کرد. مورخان در مورد مادر بزرگوار فاطمه اين گونه مي نويسند:«ثمامه، مادر ام البنين، بانويي اديب و کامل و عاقل بود. آداب عرب را به دخترش آموخت و هر آنچه مورد نياز يک دختر است در زندگاني از مسايل مربوط به خانه داري و اَداي حقوق و همسرداري و غيره را به او ياد داد.»[5]
تاريخ تولد ام البنين:
در مورد تاريخ دقيق ولادت حضرت ام البنين اطلاعي در دست نيست و تاريخ نگارانْ سال ولادت او را ثبت نکرده اند، ولي ياد آور شده اند که تولد پسر بزرگ ايشان، حضرت ابوالفضل عليهالسلام ، در سال ۲۶ ق اتفاق افتاده است. برخي از تاريخ نگارانْ زمان ولادت ايشان را در حدود پنج سال پس از هجرت (در حوالي کوفه) تخمين ميزنند.
ويژگي هاي بارز خاندان ام البنين:
در خاندان و تبار پاک ام البنين چند ويژگي مهم وجود دارد که همگي در وجود عباس(عليه السلام) به ظهور رسيد.
الف: شجاعت و دلاوري که در کربلا زيباترين چهره خويش را نماياند.
ب: ادب و متانت و عزت نفس که در زندگاني 34 ساله عباس بن علي به وضوح ديده مي شود.
ج: هنر و ادبيات که ام البنين از «دايي » خويش لبيد شاعر به ارث برده بود و فرزند عزيزش عباس(عليه السلام) از مادر اديبه خود.
د: ايثارگري و احترام به حقوق ديگران که نمود آن در عشق به ولايت و امامت متجلي شد.
ه: وفا و پايبندي به تعهدات.
تصميم گيري حضرت علي (عليه السلام) به ازدواج:
ده سال پس از رحلت حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) و حضرت فاطمه(س)، بنابر وصيت خود حضرت فاطمه وقتي علي(عليه السلام) به فکر گرفتن همسر ديگري بود، عاشورا در برابر ديدگانش بود.
عقيل يکي از کساني بود که نظر و گفته اش در علم انساب حجت بود و در مسجد حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) براي وي حصيري مي گذاردند که بر آن نماز مي کرد و قبائل عرب براي شناخت و آگاهي از علم انساب به دورش جمع مي شدند و او در پاسخ مراجعات ، بسيار سريع الانتقال بود.[6] از اين روست که علي بن ابيطالب (عليه السلام) آنگاه که قصد ازدواج دارد به برادر خويش، عقيل بن ابي طالب که در علم «انساب » معروف بود و ذهن و سينه اش گنجينه اي از اسرار خاندان گوناگون عرب بوده مي فرمايد: «زني را براي من اختيار کن که از نسل دليرمردان عرب باشد تا با او ازدواج کنم و او برايم پسري شجاع و سوارکار به دنيا آورد.»[7] عقيل، بانو امالبنين از خاندان بنىکلاب را که در شجاعت بى مانند بود، براى حضرت انتخاب کرد. و در پاسخ برادر گفت: «با ام البنين کلابيه ازدواج کن زيرا در عرب شجاعتر از پدران و خاندان وي نيست.» [8] عقيل همچنين از ديگر خصوصيات بارز خاندان بني کلاب مي گويد و امام اين انتخاب را پسنديد و عقيل را به خواستگارى نزد پدر امالبنين فرستاد.
مراسم خواستگاري از ام البنين:
حضرت علي (عليه السلام) پس از اينکه فاطمه کلابيه را تاييد کرد و پسنديد عقيل برادرش را براي خواستگاري به نزد پدر فاطمه فرستاد. حزام که بسيار ميهمان دوست بود پذيرايي کاملي از او کرده و با احترام فراوان به او خيرمقدم گفته و در مقابل وي قرباني کرد. سنت و رسم عرب اين بود که تا سه روز از ميهمان پذيرايي مي کردند و روز سوم حاجت او را مي پرسيدند و از علت آمدنش سؤال مي کردند و خانواده ام البنين که خارج از مدينه زندگي مي کردند نيز چنين رسمي را به جاي آوردند.
روز چهارم با ادب و احترام از علت ورود وي جويا شدند و عقيل گفت: به خواستگاري دخترت فاطمه آمده ام، براي پيشواي دين و بزرگ اوصيا و امير مؤمنان علي بن ابيطالب. حزام که هرگز پيشبيني چنين پيشنهادي را نميکرد، حيرتزده ماند. با کمال صداقت و راستگويي گفت : بَه بَه چه نسب شريفي و چه خاندان با مجد و عظمتي! اما اي عقيل «شايسته اميرالمؤمنين يک زن باديه نشين با فرهنگ ابتدايي باديه نشينان نيست. او با يک زن که فرهنگ بالاتري دارد بايد ازدواج کند و اين دو فرهنگ با هم فرق دارند. «عقيل پس از شنيدن سخنان وي گفت:
اميرالمؤمنين از آنچه تو مي گويي خبر دارد و با اين اوصاف ميل به ازدواج با او دارد. پدر ام البنين که نمي دانست چه بگويد از عقيل مهلت خواست تا از مادر دختر، ثمامه بنت سهيل، و خود دختر سؤال کند و به او گفت: «زنان بيشتر از روحيات و حالات دخترانشان آگاه هستند و مصلحت آنها را بيشتر مي دانند.» [9]
وقتي پدر ام البنين به نزد همسر و دخترش برگشت ديد همسرش موهاي ام البنين را شانه مي زند و او از خوابي که شب گذشته ديده بود براي مادر سخن مي گويد... «مادر خواب ديدم که در باغ سرسبز و پردرختي نشسته ام. نهرهاي روان و ميوه هاي فراوان در آنجا وجود داشت. ماه و ستارگان مي درخشيدند و من به آن ها چشم دوخته بودم و درباره عظمت آفرينش و مخلوقات خدا فکر مي کردم... در اين افکار غرق بودم که ماه از آسمان فرود آمد و در دامن من قرار گرفت و نوري از آن ساطع مي شد که چشمها را خيره مي کرد. در حال تعجب و تحير بودم که سه ستاره نوراني ديگر هم در دامنم ديدم. نور آنها نيز مرا مبهوت کرده بود. هنوز در حيرت و تعجب بودم که هاتفي ندا داد و مرا با اسم خطاب کرد من صدايش را مي شنيدم ولي او را نمي ديدم گفت:
بشراکِ فاطمةُ بسادة الغُرَر ثلاثة انجم و الزاهر القمر
ابوهم سيد في الخلق قاطبة بعد الرسول کذا قد جاء في الخبر
«فاطمه مژده باد تو را به سيادت و نورانيت. به ماه نوراني و سه ستاره درخشان پدرشان سيد و سرور همه انسانهاست بعد از پيامبر گرامي و اينگونه در خبر آمده است.»
پس از خواب بيدار شدم در حالي که مي ترسيدم. مادرم! تاويل رؤياي من چيست؟!» مادر به دخترک فهيمه و عاقله خود گفت: «دخترم رؤياي تو صادقه است اي دخترکم به زودي تو با مرد جليل القدري که مجد و عظمت فراواني دارد ازدواج مي کني. مردي که مورد اطاعت امت خود است. از او صاحب چهار فرزند مي شوي که اولين آنها مثل ماه چهره اش درخشان است و سه تاي ديگر چونان ستارگانند«پس از صحبت هاي دوستانه و صميمانه مادر و دختر، حزام بن خالد وارد اتاق شد و از آنها در مورد پذيرش علي(عليه السلام) سؤال کرد و گفت: آيا دخترمان را شايسته همسري اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي داني؟ بدان که خانه او خانه وحي و نبوت و خانه علم و حکمت و آداب است اگر (دخترت را) اهل و لايق اين خانه مي داني - که خادمه اين خانه باشد - قبول کنيم و اگر اهليت در او نمي بيني پس نه؟
همسر او که قلبي مالامال از عشق به امامت داشت گفت: «اي حزام ! به خدا سوگند من او را خوب تربيت کردم و از خداي متعال و قدير خواستارم که او واقعا سعادتمند شود و صالح باشد براي خدمت به آقا و مولايم اميرالمؤمنين(عليه السلام) پس او را به علي بن ابيطالب، مولايم، تزويج کن.»[10]عقيل با اجازه از ام البنين عقد بين اين دو بزرگوار را اجرا کرد با مهريه اي که سنت رسول اللّه (صلي الله عليه و آله) بود و براي دختران و همسران خود معين کرده بود و آن 500 درهم بود در حالي که پدر او مي گفت: «او هديه اي است از سوي ما به پسرعموي رسول خدا و ما طمع به مال و ثروت او ندوخته ايم.»[11]
تاريخ ازدواج ام البنين با حضرت علي :
علي(عليه السلام) با ام البنين بعد از شهادت حضرت زهرا(س)ازدواج نمود. سالي که ام البنين به همسري امام علي برگزيده شد به طور دقيق معلوم نيست ولي تاريخ نويسان با توجه به اختلاف نظر در سن حضرت عباس (عليه السلام) که در زمان شهادت 32 تا 39 ساله نوشتهاند و ميلاد آن حضرت را در سال 24 يا 26 هجري قيد کردهاند.
معتقدند ازدواج امالبنين به تحقيق قبل از سال 23 هجري واقع شده است.و برخي معتقدند از تاريخ ازدواج فاطمه، امالبنين تا زمان تولد حضرت عباس (عليه السلام) 10 سال فاصله شده و اگر اين قول درست باشد، تاريخ اين ازدواج فرخنده سال 13 يا 16 هجري بوده است.برخي از تاريخ نويسان نوشتهاند ابوالفضل العباس (عليه السلام) در جنگ صفين حضور داشته و در آن زمان 15 تا 17 ساله بوده است.اگر اين قول درست باشد چون پيکار اصلي صفين در ماه صفر سال 37 هجري اتفاق افتاده، بنابراين تولد آن حضرت در سال ازدواج علي (عليه السلام) با امالبنين صحيح به نظر نميرسد و محتمل است سال 12 هجري اين وصلت ميمون به وقوع پيوسته است.
ورود ام البنين به خانه علي :
فاطمه کلابيه سراسر نجابت و پاکي و خلوص بود. هنگامي که مي خواست پابه خانه علي بگذارد گفت تا دختر بزرگ فاطمه (س) اجازه نفرمايند وارد خانه نمي شوم اين نهايت ادب او را به خاندان امامت مي رساند.
روز اولي که ام البنين عليهاالسلام پا در خانه علي عليهالسلام گذاشت، حسن و حسين عليهماالسلام مريض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آنکه وارد خانه شد، خود را به بالين آن دو عزيز عالم وجود رسانيد و همچون مادري مهربان به دلجويي و پرستاري آنان پرداخت و همواره مي گفت من کنيز فرزندان فاطمه هستم [12]
از فاطمه تا ام البنين:
فاطمه کلابيه، بعد از گذشت مدت کوتاهي از زندگي مشترک با علي عليهالسلام ، به اميرالمؤمنين پيشنهاد کرد که به جاي «فاطمه»، که اسم قبلي و اصلي وي بوده، او را ام البنين صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا عليهاالسلام از ذکر نام اصلي او توسط پدرشان، به ياد مادر خويش، فاطمه زهرا عليهاالسلام نيفتند و در نتيجه، خاطرات تلخ گذشته، در ذهن آنها تداعي نگردد و رنج بيمادري آنها را آزار ندهد. حضرت علي (عليه السلام) در همسرش، خردى نيرومند، ايمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نيکو مشاهده کرد و او را گرامى داشت و از صميم قلب در حفظ او کوشيد.
ثمره ازدواج ام البنين با حضرت علي
ثمره ازدواج حضرت علي با او، چهار پسر رشيد بود به نام هاي: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، که به دليل داشتن همين پسران، او را ام البنين، يعني مادر پسران مي خواندند. فرزندان ام البنين همگي در کربلا به شهادت رسيدند و نسل ايشان از طريق عُبيداللّه فرزند حضرت ابوالفضل عليهالسلام ادامه يافت.
ميلاد فرزند شجاعت:
نخستين فرزند پاک بانو ام البنين، علمدار کربلا ابوالفضل العباس(عليه السلام) بود؛ برخى از محققان برآنند که حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) در روز چهارم ماه شعبان سال 26 هجرى ديده به جهان گشود. هنگامى که مژده ولادت عباس به اميرالمؤمنين(عليه السلام) داده شد، به خانه شتافت او را در برگرفت، باران بوسه بر او فرو ريخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجرا کرد.
در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامي گوسفندي را به عنوانِ عقيقه ذبح کردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند. اميرالمؤمنين(عليه السلام) از پس پرده هاى غيب، جنگاورى و دليرى فرزند را در عرصه هاى پيکار دريافته بود و مى دانست که او يکى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عباس (دژم: شيربيشه) ناميد؛ زيرا در برابر کژيها و باطل، ترشرو و پر آژنگ بود و در مقابل نيکى، خندان و چهره گشوده. روزي ام البنين وارد اتاق شد. علي(عليه السلام) را ديد که عباس خردسال را روي پاهايش نشانده، آستينهاي کودک را بالا زده و بازوانش را ميبوسد و به شدت ميگريد. ام البنين حيران و نگران علت را پرسيد.
علي(عليه السلام) با اندوه پاسخ داد: به اين دو دست نگاه ميکردم و آنچه بر سرشان ميآيد، به ياد ميآوردم. تعجب ام البنين به ترس تبديل شد: مگر چه بر سر دستان پسرم خواهد آمد؟ و پاسخ شنيد که از بازو قطع خواهند شد. پرسيد: چرا ياعلى؟ و آنگاه شرح کربلا را شنيد و اينکه دستان فرزندش در راه پسر ريحانه رسول، قطع خواهند شد. گريه امانش نميداد، اما شکر خدا را ميگفت که پسرش فداي سبط گرامي رسول(صلي الله عليه و آله) ميشود. علي(عليه السلام) مادر عباس را به منزلتي که فرزندش نزد خدا داشت، بشارت داد و گفت که خداوند در عوض دو دست، دو بال به او ميبخشد تا با ملائکه در بهشت پرواز کند. [13]
سفارش به دفاع از ولايت:
هنگامي که امام حسين عليهالسلام آهنگ ترک مدينه و تشرف براي حج و به دنبال آنْ هجرت به سوي عراق کرد، ام البنين عليهاالسلام به همراهان امام حسين عليهالسلام چنين سفارش مي کرد: «چشم و دل مولايم امام حسين عليهالسلام و فرمانبردار او باشيد» مورخان مي نويسند: پس از واقعه کربلا بشير در مدينه ام البنين را ملاقات مي کند تا خبر شهادت فرزندانش را به او بدهد.
ام البنين پس از ديدن وي که فرستاده امام سجاد عليهالسلام بود مي گويد:«اي بشير! از امام حسين عليهالسلام چه خبر داري؟ بشير گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گرديد. ام البنين فرمود: از حسين عليهالسلام مرا خبر ده!» بشير خبر شهادت بقيه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولي ام البنين پيوسته از امام حسين عليهالسلام خبر مي گرفت و با صبر و بصيرتي بي نظير مي گويد:
«يا بشير اخبرني عن ابي عبدالله الحسين(ع). اولادي و من تحت الخضراء کلهم فداء لابي عبدالله الحسين»
اي بشير خبر از [امام من]اباعبدالله الحسين بده فرزندان من و همه آنچه زير اين آسمان مينايي است فداي اباعبدالله(عليه السلام) باد.
چون بشير خبر شهادت امام حسين عليهالسلام را به آن حضرت داد، صيحه اي کشيد و گفت: قد قَطّعتَ نياطَ قلبي: اي بشير! رگ قلبم را پاره کردي و سپس صدا به ناله و شيون بلند کرد. [14] اما فقدان فرزندانش او را متأثر و ناراحت کرده بود، چنانکه وقتي حضرت زينب(س) سپرخونين حضرت عباس را به عنوان يادگاري به ام البنين نشان داد، وي تا آن راديد چنان دلش سوخت که نتوانست تحمل کند و بي هوش بر زمين افتاد.
مادر چهار شهيد:
با شهادت چهار فرزند ام البنين عليهاالسلام در کربلا، اين بانوي شکيبا، به افتخار مادر شهيدان بودن نائل آمد و درکنار همسر شهيد بودن، افتخاري ديگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد.
وقتي خبر شهادت فرزندانش به او رسيد، سرشک اشک از ديده فرو ريخت و با روحيه اي قوي در اشعاري گفت: «اي کسي که فرزند رشيدم عباس را ديدي که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علي عليهالسلام همه شيران بيشه شجاعتند. شنيده ام بر سر عباس عمود آهنين زدند، در حالي که دست هايش را قطع کرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسي مي توانست نزد او آيد و با او بجنگد؟»
ام البنين، پاسدار خاطره عاشور:
از ويژگي هاي بسيار مهم ام البنين، توجه به زمان و مسائل مربوط به آن است. وي پس از واقعه عاشورا، از مرثيه خواني و نوحه سرايي استفاده کرده تا نداي مظلوميت کربلاييان را به گوش نسل هاي آينده برساند.
ايشان هر روز به همراه پسرِ حضرت عباس عليه السلام ، عبيداللّه که همراه مادرش در کربلا حضور داشت و سند زنده اي براي بيان وقايع عاشورا بود، به بقيع مي رفت و نوحه مي خواند و شور و غوغايي بپا مي کرد . مردم مدينه اطراف او گرد مي آمدند و با او هم ناله مي شدند. حتي مروان بن حکم حاکم وقت مدينه نيز در ميان ايشان بود و گريه مي کرد.
امام باقر(سلام الله عليه)مي فرمايد: آن حضرت به بقيع مي رفت و آن قدر جانسوز مرثيه مي خواند که مروان با آن قساوت قلب گريه مي کرد.
ولايت، کيميايي بي همتا:
عالم رجالي، مامقاني در کتاب خود، تنقيح المقال، ولايت فاطمه کلابيه را اين چنين به تصوير مي کشد:
فَاِنّ علَقَتها بالحسين(عليه السلام) ليس اِلاّ لاِمامته. «همانا علاقه ام البنين به حسين بن علي(ع) به خاطر امامت حضرت است.» [15]
در جاي ديگر «مامقاني» مي نويسد: «اينکه او به شرط سلامت حسين(ع)، مرگ چهار فرزند خويش را بر خود آسان مي گرفت نشان درجه عالي ايمان او است. من او را از نيکان به حساب مي آورم.» [16]
برکرانه وفا:
يکي از نتيجه هاي عاطفه و محبت، حس وفاداري به عزيزان است. و در زندگي ام البنين اين وفاداري در سخنان او پس از شهادت مولاي متقيان علي(عليه السلام) مشهود است.
وفاداري ام البنين به همسر بزرگوار خويش به حدي است که پس از شهادت حضرت علي(عليه السلام) با آنکه جوان بود اما به احترام آن حضرت و براي حفظ حرمت او، تا پايان عمر ازدواج نکرده و همسر ديگري را اختيار نمي کند. با آن که مدّتي نسبتاً طولاني (بيش از بيست سال) پس از آن حضرت زنده بود. آنگاه که «امامه» يکي از همسران آن حضرت(عليه السلام) توسط «مغيرة بن نوفل»که يکي از مشاهير عرب است خواستگاري مي شود با ام البنين در مورد ازدواج مشورت مي کند، او در جواب مي گويد: «سزاوار نيست پس از علي، ما در خانه ديگري باشيم و با مرد ديگر پيمان همسري بنديم.» [17]
اين سخن ام البنين نه تنها در اَمامه که در ليلي تميميه و اسماء بنت عميس نيز اثر گذاشت و تا پايان عمر هر چهار همسر علي بن ابيطالب(عليه السلام) ازدواج مجدد نکردند.
در آينه هنر:
از ديگر صفات والاي ام البنين فصاحت و بلاغت اوست که نمود آن در اشعار زيبا و جاودانه وي متجلي است.
از جمله اشعار جاودانه وي که مورد تجليل و تحسين بزرگان ادب قرار گرفته است شعر جانسوز وي پس از شهادت پسرش که پدر فضايل بود مي باشد:
لا تدعوني ويک ام البنين تـذکـريـنـي بـلـيوث العرين کانت بنون لي ادعي بهم و اليوم اصبحتُ و لا من بنين
اربعة مثل نسور الرّبي قد واصلوا الموت بقطع الوتين
«مرا ام البنين نخوانيد که به ياد شيران دلاور مي افکنيدم. مرا فرزنداني بود که به نام آنها خوانده مي شدم ولي امروز فرزندي ندارم. چهار فرزند داشتم همچون بازهاي شکاري و همگي به شهادت رسيدند.»
مورخان مي نويسند: ام البنين آنچنان جانسوز براي شهادت فرزندان و بويژه براي امام حسين(عليه السلام) نوحه و گريه مي کرد که حتي دشمن اهل بيت، مروان بن حکم، نيز از شنيدن مراثي وي گريه مي کرد. از ديگر اشعار وي در مورد عباس، تنديس بزرگ شجاعت، است که مي گويد:
يا من رَاَي العباس کرّ علي جماهير النقد و وراه من ابـنـاء حيدر کل ليث ذي لبد
نبئّت اَنّ ابني اصيب براسه مقطوع يد ويلي علي شبلي امال براسه ضرب العمد
«لو کان سيفک في يديک لما دنا منه احد »[18]
«اي کسي که عباس را ديدي که بر دشمن حمله مي کرد و فرزندان حيدر پشت سر او بودند. مي گويند دست فرزندم قطع شده و بر سرش عمود فروده آمده. اگر شمشيرت را در دست داشتي کسي به تو نزديک نمي شد»[19]
علم و دانايي ام البنين
زندگاني ام البنين همواره با بصيرت و نور دانش همراه بوده است و اين ويژگي والا در جاي جاي کتب تاريخي ذکر شده است و ما را با عظمت اين بانوي عالمه و فاضله آشنا مي سازد.
علاقه ام البنين به اهل بيت(عليهم السلام) و بصيرت ديني او به امامت به قدري بود که درباره او مي نويسند«براي عظمت و معرفت و بصيرت ام البنين کافي است که او هر گاه بر اميرالمؤمنين وارد مي شد و حسنين مريض بودند با ملاطفت و مهرباني با آنها صحبت مي کرد و از صميم قلب با آنها برخورد مي کرد چونان مادري مهربان و دلسوز»[20] علمِ سرشارِ وي در کلام او و فرزند بزرگوارش عباس نمايان است. او از محدثات شيعه است و فرزندان خود را با علم و دانايي تربيت کرد. اگرچه آنان فرزندان «باب علم نبي» بودند اما از دانش مادري هم بي بهره نبودند چنانکه حضرت علي(عليه السلام) در مورد عباس مي فرمايد:«اِنّ ولدي العباس زُقّ العلمَ زقّاً»
«همانا فرزندم عباس در کودکي علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر که از مادرش آب و غذا مي گيرد از من معارف را فرا گرفت»[21]
عروج عرشي و غروب مادر مهتاب:
او، بعد از زينب کبري عليهاالسلام دار فاني را وداع گفت، ولي تاريخ نگاران سال ارتحال او را متفاوت نگاشته اند، به طوري که عده اي آن را سال 70 هجري قمري بيان کرده اند و عده ديگري تاريخ وفات آن مادر فداکار را، سيزدهم جمادي الثاني سال 64 هجري قمري دانسته اند که نظر دوم از شهرت بيشتري برخوردار است.[22]
او در قبرستان بقيع در کنار سبط رسول خدا، امام حسن(علیه السلام)، و فاطمه بنت اسد و ديگر چهره هاي درخشان شريعت محمدي(صلي الله عليه و آله) به خاک سپرده شد.[23] اگر چه جسم او در خاک است اما روح بلند او و صفات کريمه و عظيمه وي نام او را به بلنداي آفتاب زنده نگاه داشته است و در پرتو صفات اين بانوي فاضله انسان هايي تربيت شده اند که در تاريخ ماندگار خواهد بود.
ام البنين عليهاالسلام ، واسطه فيض الهي
آيت الله العظمي حاج سيد محمد حسيني شيرازي ميفرمود: شخصي در عالم مکاشفه، حضرت ابالفضل العباس را ديد و عرض کرد: آقا جان! حاجتي دارم و نميدانم براي روا شدن آن به چه کسي متوسل شوم؟ قمر بنيهاشم فرموده بود: به مادرم ام البنين. [24]
از مرحوم آيت الله العظمى آقاى حاج سيد محمود حسينى شاهرودى (متوفى 17 شعبان 1394 هجرى قمرى ) نقل است که فرموده بود: من در مشکلات ، صد مرتبه صلوات براى مادر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام ، ام البنين عليه السلام ، مى فرستم و حاجت مى گيرم.[25]
به تجربه رسيده است که نذر براى ام البنين و اطعام مستمندان به نام حضرت اباالفضل العباس عليه السلام ، براى بر آورده شدن حاجات موثر است.[26]
سخن بزرگان در بيان فضايل ام البنين عليهاالسلام
عالم جليل القدر، زين الدين عاملي، شهيد ثاني درباره حضرت ام البنين عليهاالسلام مي گويد: «ام البنين از بانوان با معرفت و پر فضيلت بود. نسبت به خاندان نبوت، محبت و دلبستگي خالص و شديد داشت و خود را وقف خدمت به آنها کرده بود. خاندان نبوت نيز براي او جايگاه والايي قائل بودند و به او احترام ويژه مي گذاشتد»
علي محمد علي دُخَيل، نويسنده معاصر عرب در وصف اين بانوي بزرگوار مي نويسد«عظمت اين زن (ام البنين) در آنجا آشکار مي شود که وقتي خبر شهادت فرزندانش را به او مي دهند، به آن توجه نمي کند، بلکه از سلامت حضرت امام حسين عليه السلام مي پرسد؛ گويي امام حسين عليه السلام فرزندِ اوست نه آنان»[27]
مقرم مى گويد ام البنين عليها السلام از بانوان با فضيلت به شمار مى رفت . وى حق اهل بيت را خوب مى شناخت و در محبت و دوستى با آنان خالص بود و متقابلا خود در ميان آنان جايگاه بلند و مقام ارجمندى داشت.[28]
پي نوشت :
[1]. قمر بنی هاشم، عبدالرزاق المقرم، ص 9.[2].همان، ص 10. مقاتل الطالبین ص 22 وبطل العلقمی 1/92.[3]. قرآن کریم، سوره ابراهیم / 24.[4]. عبدالرزاق المقرم، قمر بنی هاشم، ص10.[5]. محمدعلی الناصری، مَولِد العباس بن علی(ع)، ص28.[6]. نکت الهمیال ص 200 وکتاب سردار کربلا یا ترجمه العباس از سید عبدالرزاق موسوی المقرم ص 34.[7]. قمر بنی هاشم، مقرم، ص 15.[8]. عمدة الطالب وسرالسلسلة وسردارکربلا ص 34.[9]. محمدعلی الناصری، مولد عباس بن علی(ع)، ص36.[10]. مولد عباس بن علی(ع)، محمد علی الناصری، صص 38 -36.[11]. همان، ص39.[12]. زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) ص 21 وکتاب چهره درخشان قمربنی هاشم ص 59.[13]. باقر شریفقرشى، زندگانی حضرت ابوالفضلالعباس.[14]. ذبیح اللّه محلاتی، ریاحین الشریعه، ج3، ص294 ،تنقیح المقال، ج 3، ص 70 و منتهی الامال، حاج شیخ عباس قمی، ص 226.[15]. مامقانی، تنقیح المقال، ج3، ص70.[16].مامقانی، تنقیح المقال، ج3، ص70.[17]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج42، ص93.[18]. احمد بهشتی، قهرمان علقمه، ص40، به نقل از انیس الشیعه.[19]. ریاحین الشریعه، ذبیح الله محلاتی، ج 3، ص 294 و تنقیح المقال، ج 3، ص 70.[20]. ذبیح اللّه محلاتی، ریاحین الشریعه، ج3 ص16.[21]. احمد لقمانی، سپهسالار عشق، ص23.[22]. محدثات شیعه، دکتر شهلا غروی نایینی، ص 53.[23]. عبدالحسین مؤمنی، زندگانی قمر بنی هاشم باب الحوائج، ص137.[24]. ستاره درخشان مدینه حضرت ام البنین(س) ، ص ۱۴۲.[25]. چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام ، ج 1 ص 464.[26]. چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام ، ج 1، ص 464.[27]. العباس علیه السلام ، ص 18.[28]. العباس علیه السلام ، ص 72.
شخصیت والامقام امالبنین مادر چهار شهید راه اسلام
ازجمله شخصیتهای والامقام تاریخ اسلام و ازجمله زنان اسوه و الگو «فاطمه بنت حِزام» مشهور به «اُمّ البَنین» است، او یکی از همسران امام علی (ع) بود؛ که چهار فرزند برومندش به نامهای: ابوالفضل العباس، عبدالله، جعفر و عثمان، در روز عاشورا در دفاع از کیان امامت و ولایت به شهادت رسیدند. او فرزندان خود را به میدان رزم علیه باطل فرستاد تا اینکه از حریم ولایت و امامت پاسداری و جانفشانی کنند و درنهایت به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
ازآنجاکه او مادر چهار پسر بود، به امالبنین مشهور شد. پس از واقعه عاشورا، امالبنین بهطوری برای امام حسین (ع) و فرزندانش سوگواری میکرد که دشمنان اهلبیت (ع) نیز با او همنوا میشدند. مدفن امالبنین در قبرستان بقیع است.
پنج ویژگی و خصوصیت ممتاز امالبنین(علیها السلام)
1- عارف به حق اهلبیت (ع)، ولایت مدار و امام دوست
یکی از مهمترین و باارزشترین شاخصهای برجستهی حضرت امالبنین ولایت مداری و پاسداری از حریم اهلبیت (ع) بود، همه مادران این مطلب را بهخوبی قبول دارند که فرزندانشان عزیزترین و زیباترین سرمایه زندگی آنان است؛ ازاینرو برای رشد و تعالی آنها از هیچ کمک و کوششی دریغ نمیورزند، ولی مادران قرآنی همچون امالبنین در کارزار حق علیه باطل این آیه شریف را سرلوحه زندگی خود قرار میدهند: «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِم»(احزاب/36)؛[2] هیچ مرد و زن باایمانی حق ندارد هنگامیکه خدا و پیامبرش امرى را لازم بدانند، اختیارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و در پاسداری از حریم اهلبیت (ع) و فرمانبری از خدای متعال عزیزترین دارایی خود را فدای حق میکنند.
او وقتی خبر شهادت چهار فرزندش و امام حسین (ع) را شنید، گفت: «ای کاش فرزندانم و تمامی آنچه در زمین است فدای حسین میشد و او زنده میماند.»
در اوصاف ارزشمند این مادر شهید نقلشده است: او وقتی خبر شهادت چهار فرزندش و امام حسین (ع) را شنید، گفت: «ای کاش فرزندانم و تمامی آنچه در زمین است فدای حسین میشد و او زنده میماند.» این سخنِ او را برخی دلیل دلدادگی عمیقش به اهلبیت و امام حسین (ع) دانستهاند. [3] محبت و دوستی او نسبت به خاندان عصمت و طهارت زبان زد محققان و اسلام شناسان بوده است. [4] دانشمند رجالی، آیتالله مامقانی در خصوص ولایت مداری او مینویسد: «فَاِنّ علَقَتها بالحسین (ع) لیس اِلاّ لاِمامته» [5] همانا علاقه امالبنین به حسین بن علی (ع) به خاطر امامت حضرت است.
2-شجاعت و غیرتمندی
این مادر ولایتمدار در مواجهه با بیرحمترین و شقیترین انسانهای روی زمین بر همگان ثابت کرد که قلههای شجاعت و غیرتمندی را فتح کرده بهطوریکه کمتر زنی میتواند در این میدان به پای او برسد، او در فضایل اخلاقی، غیرتمندی و شجاعت را در خود به حد کمال رسانید و در مصاف با دشمن اهلبیت (ع) کمترین ترس و تزلزلی را به قلب خود راه نداد. او از نسلی بود که به شجاعت و دلیرمردی شهرت داشتند، کما اینکه در منابع اسلامی نیز نقلشده است امام علی (ع) به عقیل (که نسبشناس معروفی بود) میفرماید: «اُنْظُرْ لِى اِمْرَأَةً قَدْ وَلَدَتْها الْفُحُولَةُ مِنَ الْعَرَبِ لِاَتَزَوَّجَها فَتَلِدَ لِى غُلاماً فارِساً»؛ [6] زنی را برای من اختیار کن که از نسل دلیرمردان عرب باشد تا با او ازدواج کنم و او برایم پسری شجاع و سوارکار به دنیا آورد.
با آنكه بشیر خبر شهادت حضرت ابوالفضل علیهالسلام 34 ساله، عبدالله 24 ساله، عثمان 21 ساله و جعفر 19 ساله را به مادرشان میدهد، وى صبر و بردبارى میکند و فقط از امام خود میپرسد
3-بصیرت و آگاهی
مادران دریای محبت و جلوهی از رحمت الهی را در قلبهای خود دارند، کما اینکه کمترین مصیبت و سختی را برای فرزندان خود نمیپسندند، ولی «فاطمه بنت حِزام» بهخوبی میداند که در پاسداری از امامت باید فرزندان خود را فدای او کند، همه چهار فرزندش شهید شود تا اینکه ذرهای سختی و مصیبت به فرزندان پیامبر اکرم (ص) وارد نشود ازاینرو وقتی خیر شهادت فرزندانش را به او میدهند او دنبال خبر دیگری است: وقتی «بشیر»، خبر شهادت چهار فرزندش را به او داد. وى گفت: «قَطَّعْتَ نِیاطَ قَلْبِى، اَخْبِرْنِى عَنْ اَبِى عَبْدِ اللَّه علیهالسلام اَوْلادِى وَمَنْ تَحْتَ الْخَضْراءِ كُلُّهُمْ فَداءً لِاَبِى عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَین علیها السلام...»؛ [7] [اى بشیر! با این خبر ناگوار]، بندهاى دلم را پاره كردى. از حسین برایم خبر بده. فرزندانم و هر آنچه در زیر آسمان كبود است، فداى اباعبداللّهالحسین (ع) باد. بشیر گفت: «خداوند به سبب مصیبت مولایمان امام حسین (ع) به شما پاداش بزرگ عنایت كند. این سخنان امالبنین (ع) نیروى ایمان و مقدار پیروى او را از امام حسین (ع)نشان میدهد. همچنین، این سخن امالبنین(ع) كه «اگر حسین (ع) زنده باشد؛ كشته شدن چهار فرزندم اهمیت ندارد»، درجه بلند بصیرت او را آشكار میکند. [8]
[اى بشیر!]، بندهاى دلم را پاره كردى. از حسین برایم خبر بده. فرزندانم و هر آنچه در زیر آسمان كبود است، فداى اباعبداللّهالحسین (ع) باد.
4-فاتح قله صبر و شکیبایی
در میان مادران شهدا کمتر زنی است که نه یک فرزند بلکه چهار فرزند خود را در راه اسلام و حمایت از آرمانهای پاک و الهی آن فدا کرده باشد، ولی بر همگان روشن است که نه داغ چهار فرزند، بلکه تنها داغ یک عزیز به تنهایی میتواند کمر یک مادر دلشکسته را خم کند و عنان صبر را از او برباید، ولی مادر عباس قمر بنیهاشم (ع) به همگان ثابت کرد که او مادر عباس است، مادر شیر فرزندی که فاتح کوی صبر، شجاعت و استقامت است. سخنان معروف ثبتشده در تاریخ هنگام شنیدن خبر شهادت چهار فرزندش بهخوبی گویای مقام صبر و تحمل این مادر صبور بوده و زینتبخش صفحات تاریخ كربلا است. با آنكه بشیر خبر شهادت حضرت ابوالفضل علیهالسلام 34 ساله، عبدالله 24 ساله، عثمان 21 ساله و جعفر 19 ساله را به مادرشان میدهد، وى صبر و بردبارى میکند و فقط از امام خود میپرسد. [9]
بهطور یقین یکی از باارزشترین خصوصیات و ویژگیهای ممتاز امالبنین نقش مادری اوست، مادری که توانست با اخلاق و منش صحیح، فرزندانی را پرورش دهد که در محبت اهلبیت (ع) سرآمد همگان شوند و در رکاب سرور و سالار شهیدان به درجه شهادت نائل آیند.
پینوشت:
[1]. اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۳۶۸ ق، ص ۸۲ -۸۴.[2]. احزاب: 36. [3]. حسون، اعلام النساء، ۱۴۱۱ ق، ص ۴۹۶-۴۹۷؛ محلاتی، ریاحین الشریعه، ۱۳۶۴ ش، ج ۳، ص ۲۹۳.[4]. ربانی خلخالی، ستاره درخشان مدینه حضرت امالبنین، ۱۳۷۸ ش، ص ۷.[5]. علامه مامقانی، تنقیح المقال، ج 3، ص 70.[6]. قمر بنیهاشم، عبدالرزاق المقرم، ص 15.[7]. تنقیح المقال، شیخ عبداللَّه مامقانى، چاپ قدیم، ج2، ص128.[8]. همان، ص 128.[9]. قمر بنیهاشم، عبد الرزّاق مقرّم، نشر حیدریه، نجف اشرف، 1369 ق، ص 19.
🔰چگونه فرزندمان را حسینی تربیت کنیم ؟
واقعه کربلا نه یک حادثه بلکه یک #دانشگاه بزرگ تربیتی است، واقعهای که بسیاری از آموزههای دینی را در بر دارد لذا #والدین برای تربیت عاشورایی فرزندان خود باید کارهایی را انجام دهند.
🔰فرزند حسینی
📌دانش بشری تاکنون توانسته است #راههای زیادی برای اثر گذاشتن و اثر پذیرفتن در راستای رشد انسانی معرفی کند.
📌نظریههای یادگیری اجتماعی یکی از نظریههایی است که به نقش #مشاهده و #تقلید و #الگوبرداری در یادگیری تاکید میکند.
📌طبق این نظریه کودک یا نوجوان بر اساس ویژگیهای #شخصی و با فعالیت خود الگوی معینی را از میان الگوهای مختلف والدین و بزرگسالان انتخاب میکند.
📌 بر این اساس زمینههای #محیطی و #وراثتی از همان دوران کودکی تا بزرگسالی میتوانند در رشد شخصیت انسان #تأثیرگذار باشند،
📌 قرار گرفتن هر شخصی در
#محیطی سالم،
همراه با #زمینه وراثتی سالم،
شخصیتی سالم را #تحویل جامعه میدهد و این فرد به نوبه خود میتواند نقشی تأثیرگذار بر روی افراد دیگر داشته باشد.
👈لذا توجه به تربیت فرزندان در داخل خانواده و همزمان حضور آنان در محیطهای اجتماعی مناسب، میتواند تأثیر تربیت فرزندان را چند برابر کند.
📌یکی از مسایل مورد توجه در بحث تربیت فرزندان که متناسب با #فرهنگ اسلامی ما است، #تربیت _ینی فرزندان میباشد؛
👈در این میان واقعه کربلا نه یک حادثه بلکه یک دانشگاه بزرگ تربیتی است، واقعهای که بسیاری از آموزههای دینی را در بر دارد، و ما میتوانیم با #الگو قرار دادن جریان عاشورا، گامهای #مؤثری در امر تربیت دینی کودکان و فرزندانمان برداریم.
📌 نگاه حضرت امام حسین(علیه السلام) به #فرندان خود و فرزندان خواهر و برادر و حتی اصحاب و بالاتر از این در برخورد اولیه با دشمنانش آنهم در #بحبوحه جنگ یک نگاه تربیتی بود.
📌و این خود بزرگترین #الگو برای والدین میباشد. زمانی كه انگیزه و فكر كودك عاشورایی شده و از آرمانهای حسینی الهام گرفت، در موقعیتهای مختلف زندگی با ذهن فرد عجین شده و ظاهر میشود.
📌حتماً شما هم قبول دارید که اهل بیت(ع) در هر مسئله ای پیشتاز و الگو هستند و ما باید از سبک زندگی آنان در زندگیمان استفاده کنیم.
🔰نه نکته مهم در تربیت دینی فرزندان:
🔹1-والدین، مراقب باشند که مفاهیم دینی را درست و بجا به کودکان آموزش دهند. از سختگیری و غیرمنطقی جلوه دادن دستورات دینی پرهیز کنند.
🔹2-در تأمین نیازهای روحی و جسمی کودکان کوشا باشند. به اندازه کافی #فرصت_گفت و گو و صمیمت با فرزندان را ایجاد کنند. بهترین پیام کارآمدی دین برای کودکان، رفتارهای کارآمد و منطقی والدین مذهبی آنهاست.
🔹3-نکته مهم دیگر اینکه با زیاده روی در مسایل دینی، بویژه در دوره خردسالی، کودکان را دچار #دلزدگی نکنیم.
🔹4-به نام دین هم دستورات شخصی خود را به فرزندان مان تحمیل نکنیم تا از آنان بندگانی بصیر و تلاشگر در رسیدن به معنویت و پارسایی بسازیم.
🔹5-خانواده هایی که خود را به زور و تحکم متوسل می شوند، کسانی هستند که تمهیدات لازم را برای این کار از قبل تدارک نکرده اند یا در مسیر تربیت دینی دچار#افراط و تفریط هایی شده اند. همچنین خانواده هایی که در سم زدایی از تربیت کوشا نبوده اند، در معرض آسیب هستند.
🔹6-رعایت عدالت از جمله توصیههای همیشگی است در مورد فرزندان و تربیت انها در خانواده نیز توجه فراوانی به #عدالت شده است از جمله:
👈محبت عادلانه،
👈تقسیم ارث عادلانه،
👈حمایت مادی و معنوی عادلانه،
👈 رفتار عادلانه با فرزندان و ...
🔸چنانکه پیامبر اکرم(ص) در این باره سفارش فراوان داشته از جمله نعمان بن بشیر میگوید: شنیدم پیامبر(ص) فرمود: بین فرزندانتان به عدالت رفتار کنید.
🔸7-بچههایتان را با خودتان به #مجالس عزای سیدالشهدا(ع) ببرید که معنویت آن مجالس فرزندانتان را جذب میکند چرا که این محفل #تردد ملائکه است و بدون شک در تربیت دینی آنها موثر خواهد بود.
🔸8-فرزندانتان را متذکر خدا قرار دهید و این به معنی #تسبیح دادن به دست فرزند نیست، بلکه باید بستر خانواده بستر ذکر و یاد خدا باشد و یاد خدا به طوری در آن خانه قوی باشد که کسی جرأت گناه نداشته باشد.
🔸9-همچنین پدر و مادر #ابتدا خود عامل به خیر و خوبی باشند. در خانهای که پدر و مادر به واجبات، محرمات و حلال و حرام توجه نمیکنند یا به نماز اول وقت اهمیت نمیدهند نباید انتظار داشته باشند که فرزندانشان دینی تربیت شوند
رسالت حضرت رقیه(س) در قیام عاشورا[1]
هجرت تاریخی امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا، با همراهی جمعی از اهل بیت(ع) انجام گرفت که زنان و فرزندان امام حسین ع از آن جمله بودند. یکی از فرزندان امام حسین(ع) که در این حرکت الهی حاضر بود و علاوه بر رنج سفر کربلا، محنت سفر شام را نیز به دوش کشید، حضرت رقیه سلام الله علیها است.[2] این دختر سه ساله[3] که به فاطمه صغری نیز معروف است[4]، برجسته ترین حضور خود را در دوران پس از شهادت امام حسین(ع) و در ایام اسارت شام تجربه نمود؛ ایامی که از سخت ترین روزگار خاندان اهل بیت(ع) بود و مصیبت ها و شدائد بسیاری بر ایشان وارد گردید.
اما آنچه درباره این شخصیت ارزشمند کمتر مورد توجه قرار گرفته است، رسالت ایشان در قیام امام حسین ع است؟ اینکه در کنار نقشی که به عنوان دختر امام(ع) ایفا کردند، چه رسالت دیگری بر عهده داشتند و تاثیر ایشان در گسترهای فراتر از حادثه کربلا چه بود؟
پر واضح است که نقش ایشان در بُعد عاطفی ماجرا بسیار پر رنگ بود و حضور پر احساس و تاثیرگذار ایشان در شام، موجب تأثّر دوست و دشمن گردید؛ اما دختر امام حسین(ع) علاوه بر نقش خانوادگی، کارکرد سیاسی نیز داشت و با ابراز احساس معصومانه خود، موجب علنی شدن مظلومیت امام حسین(ع) گردید. به واقع، رفتار و گفتار ایشان در رثای امام حسین(ع) موجب گردید تا مظلومیت سیدالشهدا(ع) در واقعه کربلا آشکار شود و حقانیت حضرت در برابر دشمن اثبات گردد.
به بیان دیگر، نقش حضرت رقیه(س) در ماجرای عاشورا تنها نقشی عاطفی نبود که با ابراز علاقه دختری خردسال به پدر شهیدش تجسّم پیدا کند، بلکه رسالتی حماسی بود که با برشمردن ظلم و شقاوت دشمنان و اعلان مظلومیت و بیگناهی امام حسین(ع)، چهرۀ کریه و منفور دستگاه یزید را بر همگان آشکار کرد؛ به گونه ای که دشمنی را که به عملکرد خود در به شهادت رساندن امام حسین ع افتخار می کرد، مجبور به عذرخواهی و ابراز پیشمانی نمود؛ چنان که وقتی سر مبارک امام حسین(ع) در پیش روی یزید قرار گرفت، او با سرودن اشعاری[5] از کشته شدن حضرت اظهار شادی کرد، اما وقتی از وضعیت رقّت بار کاروان اسرا مطلّع گردید و با افشاگریهای خاندان امام(ع) رسوا شد، از قتل امام حسین(ع) برائت جست و از کردۀ خود اظهار پشیمانی کرد و به خانوادۀ خود اجازه داد تا سه روز برای امام حسین(ع) سوگواری کنند.[6]
در واقع، حضرت رقیه(س) رسالتی که امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) به عهده گرفته بودند را تکمیل کرد و با اظهار دلدادگی خود به امام حسین(ع) و خلق صحنه های دادخواهی، به ماموریت ایشان برای افشا نمودن چهره پلید دشمن جلوۀ بیشتری بخشید و حقانیت امام(ع) را برای همیشۀ تاریخ جاودانه ساخت: «ثبت است بر جریده عالم دوام ما...»
اینک، دختران شهیدان نیز می توانند با الگو قرار دادن حضرت رقیه(س)، نام و یاد پدران خود را زنده نگاه دارند و آرمانی را که پدر شهیدشان با خون خود آبیاری نمودند، با رفتار و گفتار صحیح خود بارور سازند؛ بدینگونه که با بهرهگیری از منش حضرت رقیه(س) در اعلان مظلوم و افشای ظالم، حقانیت راه شهیدان را نشان دهند و چهره فریبندۀ دشمنان را بر ملا سازند و غبار ابهام را از ذهن و باور جوانان بزدایند.
[1] . این یادداشت با عنوان «نکته هایی از معارف حسینی» در هجدهمین شماره پژوهشنامه معارف حسینی منتشر شده است.
[2] . ابن فُندُق بیهقی(م ۵۶۵ ق) در کتاب لباب الانساب، در کنار فاطمه و سکینه از دختری به نام رقیه برای امام حسین(ع) یاد کرده است. نک: لباب الانساب، ص۳۵۵.
[3] . در برخی گزارش ها، سن شریف ایشان سه سال رقم زده شده است. نک: معالی السبطین ج2، ص101.
[4] . نک: بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۵.
[5] . ای کاش بزرگان قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند، اکنون بودند و زاری قبیله خزرج را از زدن شمشیرها و نیزه ها می دیدند! در آن هنگام از شدت فرح فریاد می زدند و می گفتند: ای یزید دست مریزاد! ما بزرگان اینها را به جای کشتگانمان در بدر کشتیم و سربه سر شد. الملهوف، ص214.
[6] . نک: انساب الاشراف، 222؛ تاریخ طبری، ج5، ص464؛ البدایه و النهایه، ج8، ص112.